صفحه نخست
آرشیو
تماس با من
آرشیو وبلاگ
مهر ۸٧
لینک ها
غریب داش بولاق
تورفاینت
چاراویماق
چاراویماق - سراسکند
آذربایجان سئوگیسی
شکیل یازی
کوزلی کویلوم
سوزجوگ
سوزوموز
طراحی وب سایت
قالبهای رایگان وبلاگ
|
آشنایی با قشقایی ها
ایل قشقایی یکی از ایلات مهم ترک زبان ایران است :مرکز اصلی این ایل پاره ای از مورخان مسکن اصلی ایل قشقایی را آذربایجان و تبریز میدانند ترانه های فولکوریک قشقایی ها هم این نظر را تایید میکند . بویول گده تبریزه – قنات ریزه ریزه این راه به تبریز میرود و قناتش ریز ریز است تارمتارم بیزه یول ور بیزو اراگ و لکمره خدای من راهی به ما نشان ده تا به سرزمینمان برویم روی آن کوه سبز بوردم را دیدم ای کوه سبز تو را یاد میکنم و میگریم(1) تمام قشقائیها شیعة جعفری هستند و به آداب و رسوم خود علاقهمندند. شاید بیش از پنج درصد آنان نماز نخوانند. یا اصلاً نماز را ندانند ولی به عرف و عادات خود سخت معتقدند. زبان قشقائیها ترکی آمیخته به فارسی است و همة آنها فارسی را خوب میدانند و به آن و به آسانی سخن میگویند.(2) تاریخ و ایل قشقایی : ایل قشقایی ، یکی از بزرگترین ایلات ایران در همسایگی ایلات خمسه در استان فارس سکونت دارند سواحل جنوبی استان به شکل حاشیه ای به طول حدود 250 کیلومتر و عرض 30 تا بیش از 50 کیلومتر قلمرو گرمسیری ( قشلاق ) آنهاست قلمرو سردسیری ( ییلاق ) بیشتر در شمال استان و از نظر وسعت به مراتب کوچکتر از قلمرو گرمسیری و در حدود نصف آن است مناطق سردسیری بر خلاف قلمرو گرمسیری که همه یکپارچه و به هم متصل میباشند بیشتر پراکنده اند. در محدوده فوق قشقایی ها و سکنه ایلات خمسه سکونت دارند . (3)
افرادی که در تاریخ ایل قشقایی مطالعاتی داشته اند نوشته اند که ایل قشقایی قبل از دوره صفویه از قفقازیه شمال ایران کنئنی نقل مکان دادند و سپس در زمان شاه عباس ( 998_1038) آنها را به فارس کوچاندند ، هر چند که طایفه فارسی مدان قبل از قشقایی ها در منطقه اقامت داشته اند و نامی از آنها برده شده (4) . در کتاب باورد تا ابیورد به نقل از مجمع تواریخ آورده شده است که : جد بزرگ قشقایی ها را امیر( قاضی شاه لو قشقایی ) میدانند و میگویند که نامبرده جمعی از ترکان قشقایی را بدور خود جمع نموده بر آنها ریاست میکرد ، فرزند زاده امیر قاضی به نام ( جانی آقا قشقایی ) بوده که از ساحب منسبان دربار شاه عباس محسوب میگردد . (5) و (پیمان) در مطالعات خود درباره قشقایی ها آورده است : در زمان سلطان محمد غزنوی در سال 396 (ه ق ) گروهی از ایلات خلج در خراسان و حوالی مرو ساکن بوده اند ، بعدها به علت بد رفتاری لشکریان محمود گروهی از ترکان ( از جمله خلجها) به کرمان میروند و از آنجا به سبب تعقیب ماموران سلطان محمود به اصفهان و از آنجا به آذر بایجان میروند ، پس از آذربایجان به عراق آمده و به همراه عراقیها (ترکان ساکن دراین نواحی که مستقیما آمده بودند) اغلب اضطرارا به دامنه های جنوبی سلسله جبال زاگرس کوچ میکنند بدین ترتیب میتوان گفت اولین رسته های ترکان جنوب عراقیها و خلجها هستند که حدود یک هزار سال پیش از جیهون گذشته وارد ایران شدند و پس از نقل مکان و مهاجرت های متعدد به فارس آمدند و ایلات قشقایی ترک زبان را تشکیل دادند (6) و نگارنده فارسنامه ناصری منشا طایفه اینانلو ها را که گروهی از آنان قشقایی هستند و بیشتر آن از خمسه های فارس هستند را از ترکستان میداند که با مغل به ایران آمدند .(7) اما انچه مسلم و مبرهن است تیره های مختلف قشقایی به یکباره وارد فارس نشدند و بلکه دسته های مختلف آن به تدریج مهاجرت کرده اند و به هم پیوسته اند و نیرومند شده اند .(8) در فارسنامه ناصری آمده است که در سال 1234 برای اولین بار قشقایی ها دارای ایلخان شدند و پیش از این ایل بیگی مرسوم بود (9) و اولین ایلخان همان جانی خان بود که بعدها فرزندش دختر والی فارس را به عقد خود در آورد (10) کریستوفر ساکس د رکتاب خود آورده است که انگلیسی ها رسما از قوام الملک والی فارس خواستند که ایلخان قشقایی را تعویض نماید (11) سردار عشایر قشقایی با روی کار آمدن رضا خان به نمایندگی شورای ملی رسید و به سال 1311 خورشیدی به همرا ه پسرش به زندان افکنده شد و به سال 1312 خورشیدی در زندان کشته شد (12)فارس و جنگ بین الملل جلد 2 ص 38 مورخان و سیاحانی که به دیدار این ایل آمده اند مطالبی در مورد این ایل نوشته اند که در مواردی اشتباه نموده اند ، عبدا... شهبازی مورخ در مورد قسمتهایی از کتاب : پییر ابرلینگ، کوچنشینان قشقایی فارس، ترجمه فرهاد طیبیپور، تهران: شیرازه، چاپ اوّل، 1383، ( Pierre Oberling, The Qashqai Nomads of Fars, The Hague: Mouton, 1974) میگوید:"متن انگلیسی کتاب فوق را در سال 1354 خوانده و در همان زمان فصل حوادث پس از جنگ جهانی دوّم آن را به عنوان کار دانشجویی ترجمه کردم. کتاب غیردقیقی است و منابع آن بهطور عمده مصاحبه با برخی شخصیتهای ایل قشقایی است که به اغراقگویی و عدم دقت و تعصبات خانوادگی شهرهاند. با وجودی که ظاهراً مترجم محترم خود قشقایی است (بر اساس نام ایشان حدس میزنم) ولی بیهیچ توضیح در زیرنویس برخی نوشتههای غلط ابرلینگ را به فارسی برگردانده است. تصوّر میکنم در اینگونه موارد باید توضیحی با امضای مترجم یا ناشر ترجمه فارسی در زیرنویس بر کتاب افزوده میشد. مثلاً، ابرلینگ نام طایفه «قره چی» را «قره چاهی» نوشته و معنی آن را «چاه تاریک». (ص 285) در زبان ترکی، «چی» به معنی «رودخانه» است و «قره» به معنی «سیاه». بارتولد واژههای «آق» (سفید) و «قره» (سیاه) در ترکی قدیم را نوعی تأکید بر بزرگی و اهمیت میداند و تصوّر من نیز همین است. بنابراین، مثلاً، «قره چی» در واقع به معنی «رودخانه بزرگ» است نه «رودخانه سیاه». همینطور است نامهای «قرهقویونلو» و «آققویونلو» که در واقع به معنی «صاحبان گوسفندان بسیار» است نه «صاحبان گوسفندان سیاه» یا «صاحبان گوسفندان سفید.» (متأسفانه کتابهای بارتولد در دسترسم نیست که ارجاع بدهم.) ابرلینگ اسامی طوایف قشقایی را به شرح زیر بیان کرده است: عمله، دره شوری، فارسیمدان، کشکولی بزرگ، ششبلوکی، کشکولی کوچک، قره چاهی [قره چی]، صفی خانی، نمدی. طوایف کشکولی بزرگ و کوچک و قره چی یکی هستند و ایل کشکولی نام دارند. طوایف کوچک و کمشمار صفی خانی و نمدی امروزه جزو ایل عمله هستند. ابرلینگ اشاره نکرده که ایل عمله، به معنای یکی از ایلات پنجگانه قشقایی، اتحادیهای است از طوایف متعدد کوچک که در سالهای پس از شهریور 1320 و دوران اقتدار ناصر خان و خسرو خان قشقایی منسجم شد و اطلاق نام «عمله» بر این طوایف رسمیت یافت. تا پیش از این زمان، بزرگ- ایل قشقایی مشتمل بر ایلات پرشمار کشکولی، درهشوری، ششبلوکی و فارسیمدان بود و قریب به چهل طایفه کوچک. رساله خطی منتشرنشدهای در دست است با عنوان «شرح حال ایلات قشقایی» که به دوران حکومت اکبر میرزا صارم الدوله بر فارس تعلق دارد و برای او نوشته شده؛ یعنی قدمت آن به اواخر دوره احمد شاه میرسد. در این رساله، بهنقل از حمزه خان و پسرش میرزا عبدالله خان کشکولی (مرحوم مهندس عبدالله کشکولی، متوفی بهار 1378)، اسامی و تعداد افراد 43 طایفه قشقایی و نام کلانتر هر طایفه ذکر شده است. طایفه عمله یکی از این 43 طایفه است و طوایفی که پس از شهریور 1320 جزو ایل عمله بهشمار میرفتند، و این عنوان امروزه رایج شده است، به عنوان طوایف مستقل ذکر شدهاند. در رساله فوق درباره ایل عمله چنین آمده است: «نوکران ایلخانی، در تحتنظر خودشان، قشلاق خنج و افرز، ییلاق سمیرم.» در جای دیگر شمار طوایف قشقایی در زمان حکومت فرمانفرما، یعنی سالهای جنگ اوّل جهانی، ذکر شده و چنین آمده است: «طایفه عمله و نوکرباب که متعلق به خوانین است، خانوار یکهزار و هفتصد، سوار چهارصد، تفنگچی ششصد نفر.» طبق رساله فوق، در گذشته دور ایل قشقایی مشتمل بر 63 طایفه کوچک بوده که اسامی آنها نیز ذکر شده است. مطالب رساله فوق مؤید نظر اینجانب در کتاب مقدمهای بر شناخت ایلات و عشایر (تهران: نشر نی، 1369) است که قشقایی را اتحادیهای از ایلات و طوایف ترک زبان تعریف کرده بودم که بر اساس اقتدار خوانین بهتدریج انسجام یافته است. طوایف کوچک در طوایف بزرگ مستحیل شدند و این فرایند به تشکیل چهار ایل بزرگ فارسیمدان، دره شوری، کشکولی و ششبلوکی انجامید. در دوران اقتدار صولتالدوله، که رؤسای برخی از این ایلات، مانند محمدعلی خان کشکولی، بسیار مقتدر و ثروتمند بودند و از او تمکین نمیکردند، تلاش برای جذب طوایف کوچک به ایل عمله و پرتوان کردن بازوی نظامی ایلخانی آغاز شد. در سالهای پس از شهریور 1320 نیز، که ناصر خان و خسرو خان قشقایی، برای مانور در مقابل حکومت مرکزی به نیروی نظامی پرشمار نیاز داشتند، فرایند جذب طوایف کوچک به ایل عمله تداوم یافت و در نتیجه ساختار ایل قشقایی به پنج ایل بزرگ (عمله، فارسیمدان، دره شوری، ششبلوکی و کشکولی) تقسیم شد. ابرلینگ مدعی است که به سران ایل قشقایی لقب «ایلخانی مملکت فارس» اعطا شده بود (ص 16). این نیز اشتباه است. رؤسای ایل قشقایی بسته به نوع حکمی که از حکمران وقت فارس دریافت میکردند ایلخان تمامی قشقایی، در مواردی ایلخان برخی از ایلات قشقایی و در مواردی ایلخان ایل قشقایی و ایل دیگر بودند. مثلاً، در سال 1310 ق.، یعنی در اواخر حکومت ناصرالدینشاه، حاجی نصرالله خان قشقایی از سوی رکنالدوله (حاکم فارس) به عنوان ایلخان ایلات قشقایی و عرب منصوب شد و با این سمت به جنگ با شورشیان ایلات بهارلو و عرب رفت. ولی در دوران متأخر قاجاریه سران ایلات کشکولی (محمدعلی خان و حیدرعلی خان) و دره شوری (ایاز کیخا) مستقل از صولتالدوله (ایلخان) بودند و مستقیماً از حکمران فارس حکم میگرفتند. در فارس ایلات و طوایف متعدد غیر ترک زندگی میکردند و «ایلخان قشقایی» رئیس ایلات و طوایف غیر ترک ساکن فارس نبود هر چند در مواردی، بسته به نظر حکومت، دامنه اقتدار او سایر ایلات را نیز در برمیگرفت. مثلاً، ایلات لر ممسنی و کهگیلویه، طوایف کوهنشین کوهمره سُرخی و جروق، و ایلات خمسه بهطور سنتی تابع ایل قشقایی نبودند و رؤسای آنها مستقیماً از سوی حکومت فارس منصوب میشدند. ولی در سالهای پس از شهریور 1320 ناصر خان و خسرو خان قشقایی داعیه ریاست تمامی ایلات و طوایف فارس، و در واقع حکومت بر کل منطقه فارس، را داشتند؛ به این دلیل در نزاع با عشایر غیر قشقایی قرار گرفتند و کار به جایی کشید که در 5 شهریور 1325 محمد خان ضرغامی، رئیس ایل باصری، را در شهر شیراز دستگیر و مدتی او را زندانی کردند"(13)
نگاهی به طوایف ایل قشقایی:
طایفه دره شوری: نام درشوری از نام محل ییلاقی آنها ( دره شور ) گرفته شده است اینان پس از ورود به فارس در این ناحیه سکونت کرده اند دره شور از محل ( سمیرم ) امروزه جز مراکز ییلاقی این طایفه است . خانهای طایفه دره شوری در سالهای اخیر به زراعت و باغداری توجه زیادی کرده اند . و گروههای زیادی از آنها به زندگی یکجا نشینی پرداخته اند . طایفه دره شری یکی از طوایف پر جمعیت ایل قشقایی است و مردم آن به داشتن و پرورش اسب معروفیت دارند .(14) طایفه فارسی مدان: طایفه فارسی مدان از قدیمیترین طوایف ایل قشقایی است که قبل از دیگر طوایف ترک زبان به فارس آمده اند و چون فارسی نمیدانستند ، واژه (فارسی مدان ) به آنها اطلاق گردیده است . طایفه فارسی مدان سابقا (در ) پادنا ییلاق و در اطراف کوه گیسگان قشلاق میکردند _ بعد اراضی سرمشهد و سپس منطقه ( دایین) به آن اضافه شد . امروزه گروههایی از طایفه فارسی مدان در حوالی اراک ( عراق ) و تهران زندگی میکنند و پاره ای از آنها هنوز به عراق معروفند . به نظر میرسد بعدها به فارس کوچیده اند . فارسی مدانها به علت قدرت مرکزی و نفوذ و اعتبار و مدیریت کلانتران خود ، با وجود رقابتها و اختلافات خویشاوندی کمتر دستخوش تجزیه و جدایی قرار گرفته اند .(15) طایفه کشکولی بزرگ: طایفه کشکولی در گذشته از سه تیره تشکیل میشد که به همراه سایر تیره های قشقایی ییلاق _ قشلاق میکردند . ییلاق آنها قسمتی از شمال سمیرم و ( دیز جان ) بوده است زمستان را به مناطق جنوبی فیروزآباد کوچ می کردند بعدها قشلاق آنها به ماهور میلانی تغییر کرد . دره شوریها هم این منطقه را که دارای مراتع وسیع و چراگاههای مناسبی برای دامهاست ، قشلاق خود قرار میدهند . کمی بعد از جانب کلانتر طایفه محل ییلاقی آنها به همای جان و کمهر که از لرهای ممسنی خریداری میشود تغییر میکند(16) طایفه کشکولی کوچک: این طایفه قبلا تیره ای بود بنام اخپلو که بعدها تیره های دیگری از جمله تیره کرمانی به او اضافه میگردد و گسترش پیدا میکند و ابتدا بنام کشکولی کرمانی و بعد تحت عنوان کشکولی کوچک نامیده میشود .. این نامگذاری بخاطر آن است که سران طایفه های کشکولی بزرگ و کوچک و قراچه ای همه از یک خانواده بودند که تجزیه میشوند و رییس طایفه کشکولی کرمانی به هنگام آمارگیری طوایف برای اخذ مالیات نام طایفه خود را کشکولی کوچک معرفی میکند. (17) طایفه شش بلوکی : شش بلوکیها اغلب از تیره های بسیار قدیمی و از همان ترکان عراقی یعنی مهاجران اولیه هستند . این طایفه از پرجمعیت ترین طوایف قشقایی است که در پرورش و نگهداری دام مهارت فراوان دارند .(18) طایفه عمله :(طایفه ی جعفر بیگی ) جز نیروی محافظ خان و عوامل اجرایی و اداری او به شمار میروند و مستقیما تحت نظر خان اداره میشود . تیره های مختلف طایفه عمله تحت سرپرستی کدخدایی است که مستقیما از خان دستور میگیرد . با وجود این پاره ای از تیره های بزرگ تحت سرپرستی کلانترها هستند که پایگاه آ نها از کلانترهای سایر تیره ها پایینتر نیست(19) از طایفه های مختلف ایل قشقایی حدود 40درصد همچنان بطور کوچ نشینی و نیمه کوچ نشینی زندگی میکنند و بقیه اسکان یافته اند . از تعداد و ترکیب دقیق جمعیت ایل قشقایی اطلاعات مستند و دقیقی در دست نیست ، مشکلی که در برآورد جمعیت این ایل وجود دارد همان است که درباره کل جمعیت عشایری ایران وجود دارد . زیرا اغلب آمارگیریها بر اساس معیارهای متعددی صورت گرفته است و نمیتوان آن را پذیرفت و مورد مقایسه قرار داد تا نوسانات و تغییراتی که در ساخت اجتماعی ایل قسقایی پدید آمده مورد بررسی قرار داده شود .(20) تیره ها در ایل قشقایی همانگونه که پیشتر اوردیم هر طایفه ای دارای تعدادی تیره می باشد(21) :
اساس نامگزاری تیره ها: 1)بر اساس نامیا فامیل یا بزرگتر ها یا کدخدایان مثل قاسم لو از نام قاسم و بهمن بیگلو از نام بهمن . 2) بر اساس تعدادتیره ها یا بنکو ها مثل دو قوزلو که از 9 تیره کوچکتر تشکیل شده. 3)بر اساس حرفه و کار مثل عاشق لر که در موسیقی و آهنگر که در حرفه خود استاد بودند. 4)بر اساس اصل و نسب مثل :داود لو که از فرزندان داود و جهانگیر لو که از اولاد جهانگیر . 5)بر اساس وابستگی به شخص بخصوص مثل : بهرام کیخالو وابسته به بهرام و همت علی کیخالو ، وابسته به همت علی . 6)بر اساس منشاء قومی مثل : لَک ، بازمانده ای از لکهای غرب ایران و لر از جانشین لرهای اولیه . 7)بر اساس تکیه بر محل جغرافیایی مثل: موصلو از موصل عراق 8) بر اساس اولین مرکز تمرکز مثل : دره شوری ها در دره شور یا چگینی ها در چگین پیشگوه لرستان . 9) بر اساس نام سران یا پادشاهان که از طوایف مزبور بودند ، مثل ندر لو وابسته به نادر شاه و قجر لو از قاجارها .(22) برخی عادتها و آداب و رسوم: قشقائیها مردمانی سرخوش و دلشادند. به جشن، پا کوبی و رقص بسیار قشقائیها به نوشیدن چای علاقة بسیاری دارند و فرزندان خود را از کودکی به نوشیدن آن عادت میدهند. چای از خوراکهای عمومی قشقائی است. قشقائیها به کشیدن قلیان بسیار علاقهمندند تنها مردان طایفه دره شوری به جای قلیان از چپق استفاده میکنند. مردم ایل فرمانگزار و مطیع دستور خانها هستند و هیچ قانونی را بالاتر از فرمان خان خود نمیدانند. هر گاه یکی از خانها یا کلانترها بمیرد غوغای عجیبی در ایل و طایفة او برپا می شود. قشقائیها در مرگ عزیزان و فرزندان خود کمتر از مرگ خان یا کلانتر خود متأثر می شوند. گورستانهای قشقائی در سر راه کوچ ایل فرار گرفته تا هنگام کوچ بتوانند برای مردگان خود فاتحه ای بخوانند. به سبب علاقه ای که به خانهای خود دارند برای آنها آرامگاههای باشکوه و استوار می سازند که سالیان دراز پابرجا می ماند و هر سال هنگام کوچ قبر آنها را زیارت می نمایند. آرامگاه عده ای از سران ایل قشقائی بویژه خانهای طایفة کشکولی در دامنة با صفای شاهدایِ اردکان با سنگ و شیروانی به سبک مزار حافظ ساخته شده و نظر بیننده را به خود جلب میکند. بیشتر قشقائیها مردمانی بلند قامت و خوش صورت و دلاورند. چهرة آنها گندمگون چشمانشان سیاه یا میشی و مویشان مشکی است. در میان طایفة فارسیمدان و درة شوری گروهی سفید پوست با موی زرد یا بور نیز دیده می شوند. زنان قشقائی هرگز آرایش نمیکنند. تنها فرق زنان با دختران «چتر زلف» زنهاست. هنگام عروسی برای آرایش عروس این چتر زلف را درست میکنند. مردان قشقائی همیشه صورت خود را می تراشند و به سبیل گذاشتن چندان گرایش ندارند. تمام قشقائیها شیعة جعفری هستند و به آداب و رسوم خود علاقهمندند. شاید بیش از پنج درصد آنان نماز نخوانند. یا اصلاً نماز را ندانند ولی به عرف و عادات خود سخت معتقدند. زبان قشقائیها ترکی آمیخته به فارسی است و همة آنها فارسی را خوب میدانند و به آن و به آسانی سخن میگویند.(23)
سر زمینهای ییلاق و قشلاق در میان ایل قشقایی : الف)سردسیر( ییلاق)(24) قشقاییها دارای دو منطقه سردسیری یا ییلاقی هستند یکی منطقه ای است که بین شیراز و دشت ارژن تا اطراف کازرون قرار گرفته است و دیگری در شمال شرقی شیراز این منطقه از اردکان فارس تا مرزهای کهکیلویه و از شمال آباده تا شهر رضا ادامه میابد و به سرحد بزرگ معروف است زیرا این منطقه از ارتفاعات حوالی فیروزکوه تا همسایگی بختیاریها و ارتفاعات دنا را در بر میگیرد و طوایف مختلف قشقایی در آن پراکنده میشوند .(25 ) ب) گرمسیر (قشلاق)(26) گرمسیر یا قشلاق اولیه قشقاییها در جنوب شرقی فارس بوده که از مناطق کم ارتفاع جلگه ای و ÷ست لار ، جهرم ، فیروزآباد آغاز شده تا کرا نه های خلیج همیشه فارس ادامه میابد ، طوایف عمله ، شش بلوکی ، فارسی مدان ، کشکولی کوچک و چند طایفه وابسته در گرمسیر اولیه قشلاق مینمایند > ولی گرمسیر دره قشقایی ها که به قشلاق اولیه و قدیمی میروند به نام " ابه های فارس " و آنها که به مغرب و جنوب غربی کشور قشلاق میکنند به نام " ابه های بهبهان " معروفند .(27)
برخی پیشه های مردم: قشقاییها در سرد سیر و گرم سیر به کشاورزی و باغداری میپردازند. محصولات آنها گندم، جو، برنج، حبوبات، سبزی، مرکبات و خرما است. کشاورزی بیشتر با اصول قدیمی و گاوآهن انجام میگیرد. زنان در همه کارها با مردان همکاری میکنند. پس از برداشت محصول و پرداخت حق مالکانه، زنان بقیه محصول را در خورجینها و جوالها ذخیره میکنند یا به فروش میرسانند. بعلاوه تمام کارهای خانه به عهده زنهاست. دختران و زنان ایل هر صبح از کوه و دشت هیزم سوخت خود را گرد آوری میکنند و پس از آن از رودخانه یا چشمه مشکهای آب را پر می کنند و به پشت می گیرند و به چادر میآورند. سپس گندم و برنج را در هاون های چوبی به نام «دیوَکْ» میکوبند و پوست آنها را میگیرند. هنگام کوبیدن، آهنگ ویژه ای را زیر لب زمزمه میکنند که آهنگ «برنج کوبی» نامیده میشود. پس از آن آرد را خمیر و چانه میکنند و از آن نان میپزند. نان را روی ساجهای فلزی میپزند. نخست ساج را روی اجاق جلوی چادر گرم میکنند. و سپس چانههای خمیر را روی نان بند پهن مینمایند و روی ساج می اندازند تا پخته شود. تمام خوراکهای گوناگون دیگر نیز روی همین اجاقهای جلوی چادر تهیه میشود. زنان از شیر کره، ماست، کشک ، قره قروت، سرشیر و جز آن تهیه میکنند. ماست را در مشکهایی (3) که به سه پایة چوبی متصل است میآویزند و آنقدر تکان می دهند تا کره و دوغ بدست آید. کار دیگر زنان بافت جاجیم، گلیم، گَبِّه (4)قالی ، خورجین، خوابگاه و جز آنست. زنان و دختران نخست پشم گوسفند را با دوک میریسند و پس از آن که آنها را رنگ کردند به صورت کلاف برای بافت آماده می سازند. بافت با دارهای زمینی و با شانه فلزی که«کرکیتْ» نامیده میشود انجام میگیرد. در هر دستگاه بافت چند تن از زنان و دختران مدت یک یا دو ماه کار میکنند تا یک قطعه جاجیم یا گلیم زیبای قشقایی بوجود آوردند. نخست کلافها را سراسر دار میکشند و از یک سو شروع به بافتن و طرح انداختن میکنند. دوخت پوشاک خانواده نیز به عهده زنهاست و زنها نیز باید این هنر را بدانند بههمین جهت مادران وظیفه دارند که دوزندگی را مانند بافت جاجیم و گلیم و قالی به دختران خود بیاموزند.(29) سر پرستی در ایل قشقایی:
وظایف ایلخانان : سرپرستی و تشکل یکپارچه ایل ، رسیدگی به اوضاع سیاسی _ اجتماعی ایل ، انجام امور دولتی ایل ، تشکیلات لشکری و آمادگی رزمی ایل ، محاسبه مالیاتها و تحویل بموقع به مقامات مرکزی ، تعیین و انتخاب کلانتران طوایف ، رفع اختلافات بین طوایف بزرگ ایل ، تهیه ی کلیه برنامه های حرکت کلی ایل به عهده ایل خان است .(31) عواملی که موجب قدرت ایلخان بوده : 1)ثروت و املاک خصوصی 2)اصالت خانوادگی 3)داشتن پایگاه مذهبی جنگهایی که ایلخانان قشقایی در آن حظور داشته اند: از جنگهایی که ایلخانان قشقایی در آن حظور داشته اند میتوان به موارد زیر میتوان اشاره کرد: 1) قشقایی ها و بختیاریها در سال 1262 در زمان فتحلی شاه . 2)لشکر کشی قشقایی ها به هرات در سال 1274 ، که فرماندهی فوج قشقایی و دو فوج دیگر با ایلخانی وقت قشقایی بود . 3)جنگ محمد قلی خان ایلخانی با نظام الدوله والی فارس ، در سال 1262 4) حمله سهراب خان به منافع انگلیس مستقر در جنوب ایران در سال 1294 5) حمله صولت الدوله قشقایی و مبارزه پی گیر او علیه انگلیس غاصب در سال 1336 و نیز سالهای 1307 تا 1309 6) مبارزه با تجاوز انگلیس به جنوب ایران در زمان محمد قلی خان ایلخانی . 7)از جان گذشتگی تفنگچیان قشقایی در برابر توطئه ناجوانمردانه فرمانروای فارس بر ضد مرتضی قلی خان ایلبیگی در سال 1249 که منجر به شکنجه و قتل ایلبیگی در قلعه پرگان شد . (32)
چادر و ایل: چادرهای ایلی را که «بوهون» خوانده می شود، از موی بز و به رنگ سیاه میبافند. این چادرها به شکل مستطیل است و از چند بخش گوناگون: سقف، لتفهای اطراف چادر، تیرکها، چند قطعه«کُمَّج» یا«کُمجِّه»، بندها، میخهای بلند چوبی، میخهای کوچک چوبی که به نام «شیش» خوانده میشود و لفاف یا «چیق» یا« نی چی» اطراف چادر تشکیل شده است. لتفها از جنس سقف و به رنگ سیاه بافته می شوند. پهنای لتف یک متر و درازای آن نامعین است و گاهی تا ده متر میرسد. لتفها با میخهای کوچک چوبی«شیش» به سقف متصل می گردند. تیرکها و کمجها نگهدارندة سقف چادرند. سر تیرکها در زیر سقف، در سوراخ کمجها قرار می گیرد. شکل چادر در تابستان و زمستان فرق میکند. در زمستان بیشتر تیرکها در میان و سراسر چادر قرار میگیرند و سقف را به شکل مخروط درمیآورند تا هنگام ریزش باران، آب از لبة سقف و به زمین بریزد. پیرامون چادر نیز جوی کوچکی حفر میکنند که آب باران در آن جاری میشود ولی در تابستان و بهار تیرکها را در اطراف چادر قرار میدهند تا سقف صاف و هموار باشد. در تابستان چادر تنها در بخشی که اسباب خانه و رختخوابها قرار می گیرد دیوار دارد. در زمستان و پایان پائیز سه طرف چادرها با لتف پوشیده میشود و تنها راه ورود و خروج، یک ضلع پهنای چادر است. «نی چی» یا «چیق» حصیری است از زنی که از درون، دورادور بخش پایین چادر گذاشته شود تا چادر، از دید خارج، باران و سرما محفوظ بماند. باید دانست که بیشتر لوازم زندگی و خواربار و رختخواب و پوشاک و وسایل دیگر را در جوالها و خورجینها و خوابگاهها یا چمدانها می گذارند و آنها را در امتداد درازای چادر منظم و مرتب روی هم می چینند و گاهی یک جاجیم بزرگ منگوله دار و زیبا بر روی سراسر آنها میکشند.(33)
پوشاک : پوشاک زنان قشقائی بسیار زیبا و جالب توجه است و عبارت است از: چهار لباس مردان عموماً کت و شلوار است ولی پوشاک ایلی آنها آرخالق آستردار زنهاره روی شانهها قرار دارد و دو سر آن از زیر بغلها میگذرد و در پشت به میان زنهاره گره میخورد. کار زنهاره جمع کردن و نگهداری آستینهای چقه در روی بازوان است. (35)
موسیقی قشقایی: فرهنگ ایل قشقایی تا حدود بسیاری با فرهنگ دیگر قوم های ساکن در نواحی گوناگون استان فارس متفاوت است. در گذشته، موسیقی در میان ایل نشینان قشقایی از اهمیت زیادی برخوردار بود و به شکل ها و قالب های گوناگون توسط گروه های مختلف هنرمندان ایل اجرا می شد. با وجود اهمیت بسیار موسیقی در ایل قشقایی، چند عامل باعث اضمحلال تدریجی این موسیقی گردیده است: 1- مهاجرت و پراکندگی در اثر ییلاق – قشلاق و کوچ مداوم. 2- وضع بد معیشتی مردم ایل که فرصت پرداختن به موسیقی را از آن ها سلب نموده است و به همین دلیل هم اکنون هنرمندان ایل، انگشت شمار هستند. 3- تغییر شکل تدریجی بافت فرهنگی ایل که خود ناشی از رخنه عامل های جدید تمدن به میان ایل نشینان است. 4- موقعیت بد موسیقی دانان حرفه ای و جایگاه آنان در ایل. به طور کلی در ایل قشقایی سه گروه نوازنده وجود دارد که عبارت اند از: « عاشق » ها « چنگی » ها « ساربان » ها
الف ) عاشق ها در روایت ها گفته شده که عاشق های قشقایی در اصل از مناطقی مانند قفقاز، شیروان و شکی به فارس مهاجرت نموده اند. به همین دلیل، وجوه اشتراکی میان عاشق های قشقایی و عاشق های آذربایجان وجود دارد . این وجوه اشتراک بیش تر در مضمون داستان هایی است که آن ها اجرا می کنند تا در موسیقی. در گذشته، ساز اصلی عاشق ها « چگور» بود، اما از چند دهه گذشته این ساز تقریبا" حضوری در ایل قشقایی نداشته است . عاشق ها پس از چگور، مدتی به « تار» روی آوردند و سپس « کمانچه ». از آهنگ های قدیمی عاشق ها، می توان از « سحر آوازی » و « جنگنامه » نام برد . و از آهنگ های متداول امروز در میان آنان می توان از «کوراوغلی» ، «محمود و صنم» ، گرایلی و « باسمه گرایلی » نام برد . « عاشق اسماعیل » تنها عاشق بازمانده در ایل قشقایی است که هنوز می نوازد و می خواند.
ب) چنگی ها موسیقی قومی قشقایی بیشتر در میان چنگی ها رایج است. چنگی ها نوازندگان « کرنا »، « ساز » و « نقاره » هستند. این هنرمندان معمولا" در عروسی ها می نوازند.
ج) ساربان ها ساربان ها آهنگ های قومی ایل را با نی می نوازند. نی در میان ایل نشینان قشقایی ساری قدیمی و شناخته شده است. از آهنگ هایی که در میان ساربان ها بیشتر متداول است، می توان از « گدان دارغا » که در وصف شترهای در حال حرکت است، نام برد. در میان مردم ایل،ساربان ها بیش از دیگر هنرمندان ایل به آواز خوانی معروفند. (36) موسیقی و قالی: در برنامه شبهای موسیقی شبکه دو ایران روزی از موسیقی قشقایی گفته شد برای اینکه با فرهنگ این مردم آشنا شویم به پای صحبت استاد فرود حبیب ا...(37) و همسرش افسانه جهانگیری(38) نشستیم آری فرودِ حبیب ا... پاسدار موسیقی ایل او میگوید: خُردبچه ای بودم،یله دشت و ماه و آفتاب. چشمانم اندک سویی داشت و به مرد ایل بودم و اهل عشق و صفا او میگوید افسانه جهانگیری ، همسرم ، قشقایی است . افسانه صدایش رنج دارد. به زبان آنان میخواند و تمام خانه تصویر ایل میشود؛ رفته های دور، کوههای بلندِ پُربرف و تابستانهای داغ که تمام خانه پُر میشود از آوازِ لای لایِ مَشک. او میگوید در فرش به دنبال فرهنگ ایل میگردی من ایلیاتیم یل آن کوه سترگ دنا تو اگر میخواهی فرهنگ این قوم را بشناسی در شعر و موسیقی آن جستجو کن همه چیز را خواهی فهمید ....(39) واینجاست که آن استناد حبیب ا... پیمان بخاطرم آمد که: بویول گده تبریزه – قنات ریزه ریزه این راه به تبریز میرود و قناتش ریز ریز است تارمتارم بیزه یول ور بیزو اراگ و لکمره خدای من راهی به ما نشان ده تا به سرزمینمان برویم روی آن کوه سبز بوردم را دیدم ای کوه سبز تو را یاد میکنم و میگریم(40) و افسانه جهانگیری میگوید موسیقی قشقایی موسیقی زنان این قوم است ، زن قشقایی که هم شاعر است و هم نوا ساز او ساز خود را دار قالی کرده و با مضراب کرکیت بدان زخمه میزند (42) اما حال چرا اغلب آهنگها و نواهای ایل محزون است دلایل آن میتواند : 1)مهاجرتهای اجباری و تبعید و دور ماندن از دیار و زادگاه اولیه 2)مسا یل و مشکلات زندگی گزشته و مصائبی که نیاکان این اقوام کشیده اند که موجب کشتارها و مرگ و میرها و ... شده است. 3)عدم دلبستگی به دنیا ی مادی 4)فقر اقتصادی (43) پی نوشت:
1)نیک خلق ، علی اکبر – عسگری نوری :زمینه جامعه شناسی عشایر ایران،ص 97(بنقل از: توصیف و تحلیلی از ساختمان اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی ایل قشقایی) 2)فرهنگ مردم: "زندگی قشقائیها". دوره1، ش4 (بهمن41) 3)صفی نژاد ، جواد : عشایر مرکزی ایران ،امیرکبیر ، چاپ دوم 1375 4)نامه نور: "ویژه نامه قشقایی ها " شماره 4 و 5 ص 57 5)از باورد تا ابیورد ، ص377(بنقل از مجمع التواریخ) 6) پیمان , حبیب ا...:توصیف و تحلیلی از ساختمان اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی ایل قشقایی ، ص8و9 7)نیک خلق ، علی اکبر – عسگری نوری :زمینه جامعه شناسی عشایر ایران،ص 97(بنقل از فارسنامه ناصری) 8)همان ص98 9)صفی نژاد ، جواد : عشایر مرکزی ایران ،امیرکبیر ، چاپ دوم 1375، ص 60(بنقل از فارسنامه ناصری قسمت دوم ص 367) 10)همان ص60 و 61 11) ساکس کریستوفر ، فعالیتهای جاسوسی واسموس یا لارنس آلمانی ، ص 63 نیز: عشایر مرکزی ایران ص 61 12) صفی نژاد ، جواد : عشایر مرکزی ایران ،امیرکبیر ، چاپ دوم 1375، ص 61و ص 62(بنقل از :فارس و جنگ بین الملل) 13)یاداشتهای روزانه شهبازی عبدا... درwww.shahbazi .org 14) پیمان , حبیب ا...:توصسف و تحلیلی از ساختمان اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی ایل قشقایی ، ص242 15)همان، ص 244-247 16) همان، ص247-251 17) همان، ص252-253 18) همان، ص254 19) همان، ص254 20) نیک خلق ، علی اکبر – عسگری نوری :زمینه جامعه شناسی عشایر ایران،ص 104 21)سازمان برنامه و بودجه استان فارس 22)کیانی ، منوچهر ، سیه چادر ها ، سیه چادر ها ، سعید نو 1371 ، ص 174 23) فرهنگ مردم: "زندگی قشقائیها". دوره1، ش4 (بهمن41) 24)محلی که تابستانها در آن سکنی میگیرند 25) صفی نژاد ، جواد : عشایر مرکزی ایران ،امیرکبیر ، چاپ دوم 1375، ص 84 26) محلی که زمستانها در آن سکنی میگیرند 27) صفی نژاد ، جواد : عشایر مرکزی ایران ،امیرکبیر ، چاپ دوم 1375، ص 87 28)سرشماری اجتماعی _ اقتصادی عشایر کوچنده کشور سال 1377 ص 19 جدول الف 29) فرهنگ مردم: "زندگی قشقائیها". دوره1، ش4 (بهمن41) 30)تحقیقات میدانی 31) کیانی ، منوچهر ، سیه چادر ها ، سیه چادر ها ، سعید نو 1371ص 181 32)سیه چادر ها ص 33) فرهنگ مردم: "زندگی قشقائیها". دوره1، ش4 (بهمن41) 34)همان 35)همان 36) عروس هنر : نگاهی به موسیقی ایل قشقایی_ شماره 25 صفحه 40 ، آذر1382 37) نوازنده کمانچه و استاد نابینای موسیقی قشقایی
38)خواننده موسیقی قشقایی و محقق این موسیقی ( خواننده فیلم گبه) 39) مصاحبه با حبیب ا... ، فرود 40) پیمان , حبیب ا...:توصیف و تحلیلی از ساختمان اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی ایل قشقایی ، ص5 41) فیلمی که به سفارش سازمان صنایع دستی به کارگردانی محسن مخبلباف ساخته شد 42) مصاحبه با افسانه جهانگیری 43) کیانی ، منوچهر ، سیه چادر ها ، سیه چادر ها ، سعید نو ص3
بافته های قشقایی : به طور کلی بافته های قشقایی را میتوان به دو دسته کلی پرزدار(قالی ، گبه ) و بدون پرز(گلیم ، سوزنی ، پلاس و ...) و بافته های کاربردی( جل ، خورجین ، نمکدان و ...)تقسیم بندی نمود . (44) بعد از اسلام بر اساس مستندات تاریخی فرشبافی در خطه فارس چنان رواج داشته که نمیتوان بدون پشتوانه قرنها تجربه بدان رسیده باشد ، این هنر دیرین و این ارزش وزین فرهنگی قدمتش در این خطه از 2500 سال فراتر خواهد رفت . چرا که زادگاه تمدن پارس و فخر ایران کورش کبیر بوده است . بر اساس مطالعاتی که سیروس پرهام در اینباره داشته است وی مناطق فرشبافی فارس را به سه دسته تقسیم نموده ناحیه اول مناطق بارونقتر ، که شهرهای بزرگ و توانگر تر را شامل میشده و ایشان از دارابگرد یا داراب امروزی ، فسا و جهرم نام برده است . ناحیه دوم کوره بیشابور که تا حاشیه ارجان و سرزمین لر نشین کهکیلویه امتداد داشته و شاپور ، کازرون ، توج (توز ) و شهر گمشده نهنجان شهرهای عمده آن بوده که این هر دو ناحیه از آباد ترین و پر رونقترین مراکز تمدن ساسانی بوده است . ناحیه سوم بوانات و قونقری ( از کوره استخر ) که دژ خمره حصار آن بوده است .(45) اولین سند تاریخی که درباره فرشبافی این خطه به دست آمده از خراج و مالیات این سرزمین در قرن دوم هجری به خلیفه زمان بوده و در کتاب آل بویه و زمان ایشان از چند هزار تخته فرش دابجرد (داراب) در خزانه انبار یاد میکند.(46) در کتاب حدود العالم من الشرق الی الغرب آمده است که از پارس ، بساطها و فرشها ، گلیمها و زیلوهای باقیمت خیزد (47) این سخن وجه تمامی بافته های پرز دار و بدون پرز را در نام نیز روشن میسازد و بکاربردن مولف از بساط و فرش در کنار گلیمها و زیلوها حکایت از این امر دارد . (48) و نیرز آمده است که : " در جهرم جامه های منقش عالی میبافتند ، اما گلیم و جاجیم دراز و سجاده نماز و زلالی (49) جهرم که در دنیا جهرمی معروف است نظیر ندارد و در همین کتاب آمده است که : در غندجان (50) گلیم و پرده ... و در داربجرد فرشهای خوب مانند طبری به عمل می آمد .(51) و مقدسی بشاری سیاح عرب گفته که در سرزمین فارس فرشهای خوب بافته میشود و نیز آورده که از این منطقه انواع فرش به سایر بلاد ارسال میشود (52) پوپPope)) در کتاب Ackerman A Survey of Persian آ ورده است : در زمان ایل خانیان که تبریز یکی از مراکز فرشبافی بوده است ، غازان خان کاخهای خود را به بافندگان فارس سفارش میداد (53) سیروس پرهام با دلیلی دیگر فارس را صاحب فرشبافی کهن میداند و وجود قبایل بافنده ای مثل عربها که مهجران حجازی مقیم در فارس هستند را فاقد فرشبافی کهن دانسته و فراگیری این فن را از اقوام پارسی و در این سرزمین میداند . (54) و اما در سده نهم و دهم هجری با گام نهادن طلایه داران مردم ترک زبان قشقایی به فارس هنر و صنعت فرشبافی این خطه رونق تازه یافت و این صنعت بیش از پیش در مناطق ایل نشین تمرکز یافت .(55) اما این اقوام تازه کوچ که مسکنت دائم هم نداشتند برای مورخان و سیاحان چنان نا آشنا بودند ، که صنعت دستشان به نام دیگران به ثبت رسیده است . و شاید این دلیلی باشد بر این سخن که در متون کهن از فرشبافی ایلیاتی یاد نشده است . اما این ومضوع نمی تواند ما را بدان راه منحرف سازد که فرشبافی فارس را در مناطق شهری جستجو کنیم . طوایف و تیره های بافنده در میان قشقایی ها : پرهام از طایفه کشکولی ، طایفه شش بلوکی ، طایفه عمله ، تیره صفی خانی ، تیره ایگدر ، تیره چنگی و طایفه دره شوری را به عنوان طایفه و تیره های بافنده فارس نام برده است (56) اما در برسی های انجام شده طایفه فارسی مدان را نیز باید به این طوایف افزود (57) برای آشنایی بیشتر با طوایف قشقایی به بخش مردم شناسی ایل مراجعه نمایید. نگاهی به قالیبافی قشقایی از دید سیسل ادواردز: سیسل ادواردز قالی فارس را به چهار دسته زیر تقسیم میکند : نام چادرنشین یا تخت قاپو زبان درصد تخمینی قالیچه های فارس (1) قشقایی تقریباً همه چادرنشین اند ترکی 15 (2) خمسه چادرنشین و تخت قاپو عربی وترکی 40 (3) ممسنی و هلاکو اغاب تخت قاپو لری 1 (4) روستای ایرانی تخت پاپو فارسی 44 - 100 قشقایی ها که قبیله ای ترک نژاد هستند مهمترین ، پیشرفته ترین و کامیلترین ایلات فارس محسوب می شوند. مهمترین قالیبافان را نیز بین افراد این ایل می توان یافت. (58) این موضوع که چه وقت و تحت چه شرایطی قشقاییها وارد فارس شدند معلوم نیست. ولی چنین استباط می شود که قبایلی ترک نژاد ( شاید از ترکان سلجوقی) هستند که در زمینة تاخت وتاز مغولها به قسمت جنوب رانده شده اند و تا زمان کریمخان زند که درسال 1779 درگذشت، پیوستگی نیافتند. کریم خان زند ریاست ایل شاهیلو را به عنوان نخستین ایلخانی قشقایی پذیرفت . این لقب از آن زمان تاکنون در خانواده موروثی شده است. (59) در قرن نوزدهم قشقائیها تحت حکومت ایلخانی پرقدرت خود به تدریج نقش مهمی در سیاست فارس عهده دار شدند. در جنگ جهانی اول به پشتیبانی آلمانیها برخاستند، ولی توسط قوای مشترک هندوستان و سربازان انگلیس تحت فرماندهی سرپرسی سایکس مغلوب گردیدند. سیاست اسکان و استقرار قبایل و درصوت لزوم باتوسل به زور که ( درسالها 1930 تا 1934 برای ایل قشقایی مصیبت و بدبختی به همراه داشت ) جاده هایی که افراد این ایل هنگام کوچ کردن از آنها عبور می کردند قطع گردید، و بعضی از این ایلات مجبور شدند در نقاط کوهستانی، که درآنها هیچ گونه سوخت یافت نمی شد وسرمای زمستان بسیار شدید بود مستقر شوند، و برخی دیگر تابستان را نیز در نقاط قشلاقی باقی ماندند درحالی که شدّت گرما در این نقاط به حدّی می رسد که علف را خشک می کند. هزاران رأس از احشام آنها از بین رفت. استعفای رضاشاه در سال 1941 در قوای نظامی ایران ایجاد تفرقه کرد. قشقاییها فوراً از این فرصت استفاده کردند وافراد ارتش را مجبور ساختند از زمینهای آنها خارج شوند. خوانین تبعید شدة آنها از تهران فرار کردند و به پیروان خود پیوستند و بلافاصله قدرت و نفوذ خود را از نو به دست آوردند. ایلات به زندگی چادرنشینی خود بازگشتند و باردیگر به پرورش گلّه و رمة خود، که تعداد زیادی از آنها از بین رفته بود ،پرداختند. درحال حاضر(1948) در وضع آنها بهبود قابل توجهّی پدیدامده و همچنان درحال پیشرفت هستند. سیسیلس ادوارز براین عقیده است که قشقاییها از لحاظ جسمی جذّابترین ایلات فارس به شمار می رود. افرادی بلند قد با استخوان بندی محکم و خوش قیافه هستند. چهرة آنها قدری متمایل به لاغری است به طوری که استخوان گونه شان بالا امده و بینی عقابی دارند. جامه هایی بلند در بر می کنند که رنگ آنها روشن و اغلب خاکستری است و آستین جامه ها عموماً چاک دار است. درکمر خود حمایل بزرگی می بندند که تفنگداران آنها بر روی آن سینة خود را مثل زره با قطار فشنگ می پوشانند. کلاههای آنها جالب توجّه است. کلاه نمدی خاکستری رنگی برسر می گذارند که قسمت بالای آن مدورّ است با دولبه که رو به بالا رفته است که با صورت های استخوانی و مطبوع آنها هم آهنگی دارد. زبان آنها نوعی ترکی شبیه ترکی آذربایجانی است. هرکس به زبان ترکی اسلامبولی آشنا باشد به سهولت می تواند باآنها گفتگو کند. قشقاییها مسلمان شیعه هستند، ولی با وجود ایمان واخلاص ، تعصّب مذهبی ندارند تیره های اصلی ایل قشقائی کشکولی شش بلوکی دره شوری فارسی مدان گلّه زن رحیمی اقدار صفی خانی(60) این موضوع در ایران به صورت قانون کلّی درآمده که در بین ایلات قالیباف طایفه ای هستند که از دیگران نظیف تر و منظّمتر و مرفّه تر است بهترین نوع قالیچه را نیز تهیه می کند. در واقع هنگامی که شخص قدم به کلبة روستایی می گذارد بایک نظر می تواند دریابد که بانوی خانه بافندة خوبی است یا خیر. به این ترتیب قشقاییها که پیشرفته ترین ایلات فارس به شمار می روند بهترین ایل قالیباف را در این استان نیز تشکیل می دهند. هم اینها هستند که قالیچه های معروف به ترک شیراز را ( که بعضی اوقات درکشورهای مغرب زمین، بدون هیچ گونه دلیل خاص، آنها را مکة شیراز می نامند) تهیه می کنند و مثل تمام قالیبافان فارس، خواه ایل چادرنشین باشد یا افرادی که در شهرها و روستاها مستقر شده اند، ( قالیچه های خود را برروی دارهای افقی که چند اینچ از زمین فاصله دارد( هنگامی که با گله و رمة خود ازنقطه ای به نقطة دیگر حرکت می کنند دار را باخود برمی دارند و درمنزلگاه بعدی آن رااز نو برپا می کنند.) قالیچه بافی نزد قشقاییها برخلاف ایل خمسه جنبة تجاری ندارد. زنان آنها از قالیچه هایی که تهیه می نمایند درخود احساس غرور می کنند. در کلیة مراحل کار یعنی شستن و رشتن و رنگ کردن پشم و انتخاب رنگهای شفاف و نشاط آور دقت فراوان به خرج می دهند، چه فرآورده های آنان مانند قالیچه های خمسه تیره رنگ نیست. رنگ مایه ای که درتهیة آن شهرت دارند زرد طلایی است. روش تهیه آن را با احتیاط و محافظه کاری نزد افراد دیگر فاش می سازند و معتقدند که در این زمینه اسرار نهایی در اختیار دارند که داری ارزش زیاد است، در حالی که رمز و ابهامی در آن وجود ندارد.( مادة رنگی که ازآن بهره می گیرند اسپرک است که آن را (( کاوشک)) می نامند که به طور وحشی درکوههای می روید. مقدار کمی روناس نیز به آن می افزایند تامایة پررنگتری به دست آورند. و برای این که رنگ کلافها ثابت بماند طبق معمول از زاج سفید استفاده می کنند . لواردوزی یا سردوزی قالیچه های آنان بسیار جالب توجه است، چه با سرریشه هایی مرکب از چندین رنگ آن را زینت می دهند واین کار بسیار خوب و بادقت انجام می گیرد. نظربه این که قشقائیها ترک نژاد هستد در بافته های خود از گرة ترکی بهره می گیرند. ولی کارگاه قالیچه هائی مشاهده می شود که با گرة فارسی بافته شده است و این کار نتیجة ازدواج یکی از مردان ایل قشقائی با زنی ایرانی یا عرب است(61). قالیچه های قشقائی مانند کلیة فرآورده های ایلاتی یا روستائی فارس، دارای تاروپود پشمین است، ولی از ویژگی ای برخورد است که آن را از دیگر قالیچه های فارس متمایز می سازد و آن دو پوده بودن آن است. طرحی که به کار می برند، مانند ایلات و عشایر ایران، ازنوع شکسته است. دو نگاره مشخص و متمایز ، مکرر در این نوع قالیچه ها ظاهرمی شود که افراد ایل خمسه و همچنین قالیبافان روستائی نیز آن را تقلیدمی کنند .طرح نخست یک طرح کاملاً هندسی است ودومین طرح قدری بیش از آن است. احتمالاً از تخته پوست گستردة گوسفند و یا لاک پشت و یاخرچنگ و یانوعی حیوان خزنده الهام گرفته شده که طبق آئین و رسوم در آورده اند. ولی این اشکال با تکرار مداوم تغییر یافته است، به طوری که آنهائی که این نگاره ها را پدید می آورند از معنی و مفهوم آن آگاه نیستند. متاسفانه میزان فرآورده های ایل قشقایی از میزان محصول رقبای آننها در ایل خمسه کمتر است. برآورد 15 درصد کل میزان فرآورده های فارس که درجدول صفحة 316 به آنها نسبت داده شده شامل فرآوردة بعضی از ایلات کوچک تخت قاپوست . میزان محصول این ایلات قابل توجه است. ولی جنس قالیچه ها مرغوب نیست. میزان فرآوردة ایل قشقایی به تنهایی شاید 6 یا 7 درصد کل میزان فرآوردة استان باشد. در زمان سیسل ادواردز به قول خود او گه میگوید " اینها یا خیلی کوچک اند یا در زمینة قالیبافی در بازار شیراز ناشناخته اند."(62) این مطلب از کتاب قالی ایران گرفته شده است (63) آشنایی با دار و ابزار بافت در قالی قشقایی : الف) دار مورد استفاده در قالی قشقایی : دار مورد استفاده در میان این ایل دار افقی کماندار است .(64) این دار را که میتوان از اولین ابداعات بشر برای بافت منسوجات پرز دار و بدون پرز نامید(65) در میان ایل قشقایی کاربرد دارد .(66) سیسیل ادواردز در اینباره میگوید تمام قالی بافان فارس خواه چادر نشین باشند و یا افرادی که به شهر آمده اند از دارهای افقی استفاده میکنند (67) دو بخش اصلی این دارها سردار و زیر دار است که چله ها به دور آنها تابیده میشود (68) در گذشته و تا حدودی اکنون این دارها فاقد راست رو و چپ رو بود ولی اکنون در بیشتر موارد مشاهده شد که راست رو و چپ رو خاصه برای تولیدات سفارشی به دارها اضافه شده است (69) البته تورج ژوله دارهایی را که دارای راست رو و چپ رو میباشند جز دارهای عمودی میداند (70) فواید راست رو و چپ رو در دارهای زمینی : 1)باعث ایجاد تعادل و استحکام در دارها میشود 2)باعث کمتر شدن ایراد کجی در فرش میشود (71) عناصر فرعی این دارها عبارتند از : 1)میخهای مهار :که در زمین قرار میگیرند و وظیفه آن نگهداری دار قالی است 2)چوب هاف: جابجا شدن تارهای زیر و رو را در قالی به عهده دارد 3)چوب کوجی وظیفه اش جدایی تارهای زیر و رو از یکدیگر است 4)سه پایه : که نگهداری چوب کوجی را به عهده دارد 5)تخته: که در زیر قسمت بافته شده قرار میگیرد تا بر اثر نشستن بافنده بر روی قسمت بافته شده فرش فرش ضربه نبیند . 6)شاخ : که چوب هاف را جا بجا میکند و طی یک سنت قدیمی از آن استفاده میشود .(72) ب)ابزار مورد استفاده در قالی قشقایی قالی بافی قشقایی نیز بسان قالی هر منطقه دیگر دارای ابزاری برای بافت میباشد این ابزار مانند تمامی نقاط کشور دارای ویژگی و نامی خاص هستند .(کرکیت و کارد و قاشن و شاخ در بافندگی این سرزمین رواج دارند ای ن ابزار را کولی ها یا غربتها میسازند در مجله فرهنگ و مردم آمده است : تیره ای از قشقائیها که «غُربتی» نام دارند کارشان ساختن وسائل مورد نیاز مردم ایل مانند چکش، بیل، کلنگ، داس، تیشه، اره و جز آن است برای این کار از کوره های زمینی و دمهای پوستی استفاده میکنند. قشقائیها غربتیها را پستترین طبقة جامعة خود میشمارند. بدین جهت همیشه با دیدة حقارت به آنان مینگرند تا جائی که با این طایفة زحمتکش ازدواج نمیکنند.(73) با این مقدمه نگاهی اجمالی به ابزار بافت در میان قشقایی ها میپردازیم : 1)دفتین قشقایی که به لفظ خودشان کرکیت است به نظر میرسد واژهای ترکی باشد چرا که در دیگر نقاط ترک زبان نیز رواج دارد به سبب اهمیت آن و جایگاه خاص آن این ابزار بافت را بیشتر تشریح میکنیم : کرکیت قشقایی یادآور کوچ کرکیت، دفه ، دفتین واژه هایی است برای نام نهادن وسیلهای که کوبیدن گره در هر منطقه ای بر اساس زبان و گویش آن ناحیه به نامی خوانده میشود در بین ایل قشقایی و در میان تمامی طوایف این ایل بزرگ که از بزرگترین ایلات کوچ رو ایران نیز میباشد این ابزار قالی بافی به نام کرکیت شهرت دارد کرکیت واژه ای ترکی است که در اکثر مناطق ترک زبان متداول است این واژه را انگلیسی زبانها beater یا ضربه زن مینامند . کرکیت قشقایی را اگر از نظر ظاهری تقسیم بندی نماییم 4 بخش متفاوت با 4 کارایی گونگون این ابزار بافت را در بر گرفته است : 2)دسته چوبی 3)بخش میانی(اتصال دسته و تیغه) 4)بخش تزیینی تیغه های فلزی : تعداد تیغه ها بر اساس رجشمار در انواع دفه متفاوت است و در حوزه های بافت مناطق مختلف این تعداد بر اساس ویژگی بافت تغییر میکند چرایی این مطلب به تراکم پرز باز میگردد با توجه به این مطلب که رجشمار قالی و گبه قشقایی پایین است تعداد تیغه ها در این نمونه دفه 10 تا 12 عدد بیشتر نمیباشد . فواصل بین تیغه ها 5 میلیمتر تا 7 میلیمتر متغیر است و این تعداد تیغه در محدوده 60 میلیمتر تا 65 میلیمتر واقع شده اند . بلندی این تیغه ها 110 میلیمتر تا 115 میلیمتر متغیر است . در انتهای قسمت پایینی تیغه ها با زاویه تقریبی 20 درجه مشاهده میشود که تا حدود نصف اندازه تیغه امتداد دارد که در کمترین عرض 5 میایمتر و در بیشترین عرض 20 میلیمتر پهنا دارد . تیغه ها ( شانه ها ) در قیاس با تمام دفه هایی که در حوزه های قالی بافی ایران مشهود است بلندتر میباشد . و وجه تمایز دیگراین تیغه ها زاویه زیرین تیغه ها است که در دفه های مناطق دیگر در بخش زبرین واقع شده است . دسته کرکیت: قسمتی از دقه است که دست بافنده با آن در تماس است دسته دفه در این ناحیه عمدتا از چوب ساخته شده و در دو بخش انتها و ابتدا پهن میشود اما در قسمت سر دسته حالت تزیینی داشته گر چه جایگاه انگشت شصت نیز میباشد در قسمت سر دسته پهنا و قطر دسته نسبت عکس دارند و هر چه به سر دفه نزدیک میشویم پهنا بیشتر ولی قطر کمتر میشود. بخش میانی( نگهدارنده ): این بخش که وظیفه اش اتصال تیغه ها به دسته دفه است از دو بخش چوبی و فلزی تشکیل شده است بخش چوبی آن که به دسته نتصل است و تیغه ها در شکافهایی که در آن قرار دارد واقع شده اند و بخش فلزی شامل ورقه حلبی و مفتولهای نگهدارنده است برای اینکه تیغه ها جا بجا نشوند سه سوراخ در عرض آنها ایجاد میشود و مفتولهای فلزی بخش چوبی و تیغه ها را به یکدیگر متصل میکنند برای اینکه استحکام بهتر شود از ورقه های فلزی ( حلبی ) بهره میگیرند و دور قسمت چوبی و فلزی را میپوشانند. بخش تزیینی : این قسمت هم بر قسمت پهن دفه و هم در حد فاصل تیغه و دسته دفه واقع شده است بخش اول که شامل خراطی هایی است که روی بخش پهن دسته قرار گرفته و بخش دوم شامل حلقه هایی میباشد که بالا و پهلوی بخش نگهدارنده تیغه ها واقع شده اند این حلقه ها که قطر تقریبی 150میلیمتر دارند شش عدد میباشند که چهار تای آنها در روی بخش نگهدارنده و دو تای آن در پهلوی آن واقع شده اند . این حلقه ها عناصر صدا ساز کرکیت قشقا یی هستند که با صدای شانه ها و تار و پود هم آوا شده و هامونی زیبای حرکت و جنبش گوسفندان را در چرا و کوچ زمزمه میکند . زن قشقایی در انتظار آمدن شوهرش از چرای گوسفندان قالی میبافد و با هم اوایی صدای کرکیت با زنگوله گوسفندان ساز زندگی خود را برای کوچی دیگر کوک می کند و می بافد و می با فد و می بافد ... ترانه ی بی همتای کوچ !(74) 2)قاشن :این وسیله که برای پیش کشی ( محکم کردن گره ها و خارج نمودن پرزهای اضافی) استفاده میشد امروز دیگر کاربرد اولیه خود را ندارد . قاشن که از دو بخش فلزی و چوبی تشکیل شده است و قسمت فلزی این وسیله اره ای شکل است همین ویژگی باعث میشود که در میان پرز ها گیر کرده و هنگام کشیدن گره ها را محکم کند . ولی امروزه این وسیله از جهت ضربه ای که به پشم میزند و استحکام آن را از بین میبرد دیگر از آن استفاده نمیشود .(75) 3)تیغ که بیشتر همان کاتر معمولی و یا چاقوی آشپز خانه است و برای بریدن خامه از آن استفاده میشود . (76) 4) این وسیله که از شاخ حیوانات ایل استفاده میشود باری جابجایی چوب هاف و دسترسی به آن هنگام پود کشی استفاده میشود . 5) سیخ پود کش وسیله ای است برای عبور دادن پود از میان چله ها که در این منطقه کمتر از آن استفاده میشد .(77) دوره ها نقش پردازی در قالی قشقایی فرشهای تاریخی که در موزه ها و مجموعه های خصوصی نگهداری شده اند از دو جهت برای آنها اتفاق افتاده است . 1)نفاست فرش از جهت طرح و نقش 2) تعلق آن به بقعه یا مکان متبرکه ای (78) قالیهای قشقایی که اکثر آنها با رج شمار بالا بافته میشوند از این داستان دور مانده اند عمر فرشهای کهن قشقایی از سیصدست سال فراتر نمیرود (79) و همین امر مطالعه بر روی این بافته ها را باری ما مشکلتر کرده است . 1)دوره اول مشتمل بر نقشهایی است که قشقایی ها به هنگام کوچ به نواحی شمال غربی و مرکزی ایران با خود آورده اند .(80) شباهت این دست بافته ها با فرشهای آناتولی و قفقاز و نقوش مشترک آنها که محدودند مانند مرغ آکاستافا ، پنجه عقاب و چند نگاره جا پر کن ، این نمونه نگاره ها در قالیهای شکر لو دیده میشود.(81) 2) دوره دوم مشتمل بر نگاره هایی است که زنان قشقایی در مدت اقامت خود در شمال و شمال غربی ایران از آذربایجان و کردستان و لرستان تا حدود ساوه و اراک و گذشتن تدریجی از چراگاههای زاگرس آموخته اند .شاید نقش ناظم و طرح گل شاه عباسی و نقش مایه های کردی از این دسته باشند .(82) 3) دسته سوم نقشها مربوط به زمانی است که قشقایی ها وارد سرزمین فارس شدند و با نگاره های این اقوام و آثار باستانی ساسانی و هخامنشی و نگاره های باستانی آشنا گشتند .(83) البته پیش از قشقایی ها ترکان ترکان بهار لو و اینالو و عربهای فارس از این گنج شایگان مغتنم شده بودند . 4) فارس سرزمین طرحها و نقوش باستانی است و این مردم پس از اقامت در این سرزمین باز از این کوچانده شدند و و به خراسان و کرمان و .. .سرزمین کوچانده شدند و این مردم خلاق طرحهایی را مانند ماهی در هم و بته قباد خانی را از در این مرحله وارد فرش خود نمودند .(84) البته در پژوهشی که انجام شد گروهی دیگر از نقشمایه های مدرن نیز وارد فرش این سرزمین خاصه در گبه ها شده است که با مطالعه و بازار یابی به انجام میرسد .(85) تقسیمبندی طرحهای قالی قشقایی : 1)طرحهای اشکالی ؛ نقوشی که کمتر مورد تغییر قرار گرفته است و توسط قشقایی های ساکن و یا ملتهای تاثیر گرفته از انها بافته میشود این گروه از نقشها کاملا ذهنی باف هستند و بافنده از قرینه سازی اجتناب می ورزد و جز در ترنجها (آن هم نه کاملا ) و حاشیه ها قرینه سازی در طرح وجود ندارد .(86) 2)طرحهای منظم اینگونه طرحها عملا از مناطق شهری الها گرفته شده است بته ای / شاه عباسی / ماهی در هم و ...(87) 3)طرحهای خاص مثل قالیهای آدمکی و شیری و ...(88) اسلوب بافت در میان قشقایی ها : گره : از دو نوع گره فارسی و ترکی استفاده میشود گر چه مغلوب بودن گره فارسی (متقارن ) در بین این اقوام مشاهده میشود .(89) نوع بافت : بافتهای تخت و لول را هر دو دارند و آمار دقیقی از این ویژگی به دست نیاوردیم . شیرازه : اکثر شیرازه ها دو رنگ است و ساده ولی شیرازه های تک رنگ نیز جایگاه خاص خود را دارد . ولی شیرازه های مرکب دو تایی و سه تایی جرز در یکی دو مورد در تحقیقات میدانی یافت نشد . کیفیت بافت :در فرشبافی این ایل گر چه کیفیت بافت متفاوت است ولی آ نچه در قالیهای بزرگتر ( که با جند بافنده بافته میشود ) چیزی که جلب توجه میکند حاشیه سمت راست فرش است که از نظر تکنیک بافت و کیفیت از حاشیه سمت چپ با مهارت بیشتری بافته شده است . و این موضوع حکایت از آن دارد که بافندهای که از قدرت و تبهر بیشتری برخوردار است در این قسمت مینشسته !(90) ترنج در قالی قشقایی : بسان دیگر فرشهای ایرانی ترنج در این قالی نیز نقش بسته است . ترنجها که ترنج قشقایی که میگوویند نخستین مرحله انتقال آن از بافته های لری در سرحد 4 دانگه بوده و توسط قشقایی ها به قالی قشقایی راه یاقته (92) این ترنج که بعضی ها آن را نقش خرچنگی مینامند و عده ای دیگر آن را عقرب و حشره ای صحرایی (93) هنگامی که به ترنجهای لری دقت میکنیم این ترنجها در زایده خد یک حالت دایره دارد ولی هنگامی که به فرش قشقایی راه یاقته این دایره ها تبدیل به نقشی شبیه قوچ شده است (94)، حیوانی که در میان چهار پایان این ایل ارزش زیادی دارد و گاه شده که مرد ایل برای یافتن قوچ گله اش ده به ده و بنکو به بنکو برای خریداری قوچ دلخواه گله اش بپیماید و آن را به گله خود بیافزاید. (95) فرش بافی فارس از برای مفاهیم نمادین نقوش و رنگهای زیبای نباتات و وحوش ،همیشه شهره عالم بوده و هنوز نیز رنگ دیرین را نباخته است . بافته های فارس که به طور کلی به سه دسته شهری ،روستایی و ایلیاتی باف تقسیم میشوند؛ و در این میان از همه نامورتر مفروشات ایلیاتی و خاصه ایل قشقایی است و طرح ناظم نسبت به دیگر طرح ها از شهرتی دو چندان برخوردار است . در این چند خط بر آنیم تا که از قالی ناظم بگوییم مفروشی درخشان که بسان هور بر بافته های قشقایی میدرخشد . معرفی طرح ناظم: این طرح را در بازار وکیل شیراز ناظم گویند (96) طرحی که به گفته سیروس پرهام در بازار تهران به حاج خانومی شهرت یافته ؛(97)این مفروش که در اندازه های 6و 9 و حتی 12 متری بافته میشود(98) عده ای از محققان و پژوهشگران مغرب زمین ان را در دسته طرحهای سجاده ای آورده اند (99). گر چه این قالی شباهتهایی به قالی سجاده ای دارد اما سیروس پرهام به دلیل عدم تناسبات اندازه و همچنین چیدمان نقش مایه ها آن را از این دسته جدا نموده و این قالی را از دسته قالیهای سجاده ای نمیداند(100)این بافته از دو لچکی که پیوستگی آنها محراب را ساخته و دو نیم سرو که به لچکی ها پیوند خورده اند تشکیل شده است(101) البته طرحی دیگر مشابه همین که به دو سر ناظم مشهور است ؛ در بازار وکیل شیراز مشاهده شد که با دو گلدان و چهار لچکی منقوش شده است (102). اینکه طرح ناظم از کجا آمده در جایی دیگر به آن خواهیم پرداخت. طرح محراب و ارتباطش با ناظم : طرح محرابی ریشه و سابقه اش به قرنها پیش از اسلام باز میگردد در سده هایی که مغگری به جای زرتشتیگری و آیین اسلام مردم را به نیکی رهنمود میکرد ؛ دکتر علی حصوری معتقد است که واژه محراب به املای مهراب بوده و مهراب از مهرابه آمده و محرابه عبادتگاهی بوده که پیروان آیین مهری یا میترایی در آن به عبادت خدای خدایان مینشستند (103) و هفت گام سلوک را سالکان این آیین در مهرابه ها میگذراندند(104) و چون مدخل و درون این اماکن محراب سان بوده به عنوان نمادی برای عبادت به کرات در سالیان بعد نیز بیامده (105). اما پرویز تناولی سخن دیگری دارد وی این نقش را برگرفته از پوست حیواناتی که شکار شده و زیر پای انداخته اند دانسته و آن را بی ربط با این موضوع نمیداند(106). ولی سیروس پرهام نقش محراب را در قالیهای ناظم بررسی نموده و آن را پرده ای دانسته که به دو سوی دری گره خورده (107)...و تورج ژوله هر سه این آرا را پذیرفته و در جای خود محترم دانسته است (108). طرح ناظم قشقایی( کشکولی) و طرح ناظم هند و ایران: طرح ناظم هند و ایران که سیروس پرهام از آن به عنوان شبه ناظم هند و ایران یاد کرده وجه تمایزش با ناظم قشقایی دو سر ترنجی است که به دو نیم سروها ی دو سوی محراب (پرده ) متصل شده است ؛ همچنین شاخه های نیمه گردان در باغستان گلدان میانی طرح وجه تمایز دیگری است که طرح شبه ناظم هند و ایران با ناظم کشکولی دارد (109). اما رنگبندی تفاوت دیگری است که این دو بافته را زا یکدیگر جدا میسازد ؛ رنگ زرد به کار رفته در ناظم هند و ایرانی نمونه رنگی است که کمتر در بافته های قشقایی دیده میشود . قیاس این رنگبندی با رنگبندی مینیاتورهای هند و ایران ما را به دلایل سلیقه ای این دو حوزه بافت نزدیکتر خواهد نمود .(110) داستانی دیگر برای طرح ناظم: طرحهای قالیهای ایلیاتی همیشه داستانی را به همراه داشته است و اگر قالیها سفارشی و به صورت مصرفی باشد این داستان در آن چشمگیر تر است . گبه و حکایت کوچ ؛ قالی شیری و مرد خانه ایل ، طرح شور باخ یا شور باخارلو و داستان رخ آمال . اما نقش ناظم گلستان خیال زنان قشقایی سرزمینی پرگل و نعمت برای سکونت دایم ، او خسته از کوچ است و رنجیده از سفر و خانه بدوشی و جای امن میخواهد برای آرامش و مسکنت . سرزمینهای خشک جنوب گل و گیاه و سبزه را طلب میکند او خانه ای میخواهد که از درگاهش پرده ای آویزد و دو سویش را به ریسمانی به ستونهایش گره دهد و نظاره گر برون باشد و ببیند از اندرونی گلستان پر گل برون را به حالی که بر قالی بافته خود نشسته و بیرون را نظاره گر است .(111) این موضوع را بسیاری از دست اند کاران فرش فارس پذیرفته اند و با مهارت تمام برای مشتریانشان تعریف میکنند . نتیجه گیری کلی : 1)در اینکه این طرح ریشه محرابی دارد ولی سجاده ای نیست هیچ شکی نیست . 2)نقش ناظم به عنوان یکی از آرزوهای زنان قشقایی بر قالی ناظم کشکولی نقش بسته است. 3)شبه ناظم هند و ایران و ناظم قشقایی کشکولی از لحاظ طرح و رنگ با یکدیگر متفاوتند . طرح بته ای : بته این سرو سر کج ریشه در تاریخ ، این سمبل و نماد کهن ایرانی اسلامی و این جادوی نقوش ایرانی ریشه ای کهن دارد در یادمان خاطره دلانگیز تاریخ سرزمین کهن ایران . این سرو سر کج را به حکایتها روایت کرده اند گه آن را آتش مقدس پارسی خوانده اند(112) و گاه ان را سرو به رکوع رفته نزد خداوند پنداشته اند(113) . روزگاری آن را جای مهر مشتان گره خورده دانسته اند(114) و در روزی دگر دخترک مهجوب مسلمان را به این نقش شبیه کرده اند(115) ، القصه یکی آن را مرغ سر به سینه بر ده دانسته(116) و دیگری آن را سرو خمیده و...(117) حکایتها و روایتها در این باب بسیارند و تعابیر و تدبیر ها فراوان این نقشمایه ایرانی اسلامی یکی از زینتهای زیبای فرش سرزمین مهر است که خرامان و دلنشین به رقص آمده اند در هزار توی رنگارنگ فرش این سرزمین. فرش قشقایی این حکایت بی چون و چرای کوچ نیز بسان دیگر مفروشات این سرزمین دیرین از این تزیین زیبا جدا نمانده است . بته نقشی است زنده و پویا که در طول حیات خود در اعصار و قرون متمادی بسان محل زندگی مردمان که به سبب جایگاه اقامتشان در هر محل به گویشی سخن میگویند به شکلی و حالتی نمایان شده است ، گروهی از فرش شناسان این نقش را بر این اساس تقسیمبندی کرده اند ، از آن میان میتوان به بته قشقایی ، بته مغان ، بته سنه و ... اشاره نمود .(118) گروهی دیگر بته ها را به اساس مفهوم نمادین آنها طبقه بندی نموده اند ؛ مانند: بته قهر و اشتی ، بته درخت زندگی ، بته مادر و بچه و ...(119) و دیگر فرش شناسان آن را به سبب اندازه و جای گرفتن آن در کل طرح تقسیمبندی کرده اند ؛ مانند بته میری ، یا بته جوجه ای که به سبب اندازه کوچکترین نوع بته است و بعد از آن بته ترمه قرار دارد که بر حسب اندازه در درجه دوم است و عده ای آن را برگرفته از ترمه های یزد میدانند (نقش ترمه ای در پارچه بافی این سامان یکی از نقشهای ماندگار است که هنوز نیز تکرار میشود ) و از نظر اندازه بزرگترین بته بته خرقه ای است .(120) بته ها معمولا در جایگاه شش و هشت گوش جای میگیرند(121) و در فرشبافی قشقایی ها این نقش هم به صورت نقشه سراسری و هم به صورت تک موتیف بین نقش مایه های بی همتای قشقایی آمده است . سیروس پرهام معتقد است که این نقش مایه که در ابتدا سرو بوده و در طی فرایندی طولانی ولی منسجم به نگاره بته تبدیل شده است . (122) این سرو ریشه در در تاریخ نزد ایرانیان بسیار مقدس است . تورج ژوله نقل میکند که زرتشت پیامبر دو طالع اختیار کرد و فرمود تا بدان دو طالع دو درخت سرو بکارند یکی در روستای کشمیر و یکی در روستای فریمند از توابع توس اندازه و ساق درخت کشمیر به حدی بزرگ شد که در حدود ده هزار گوسفند در سایه آن قرار میگرفتند . حتی حیوانات وحشی و زنده هم در زیر این درخت ارام و قرار داشتند . همچنین هزاران پرنده در میان شاخه های آن ماوی داشتند . وصف این درخت به متوکل رسید و دستور داد به عامل نیشابور که آن درخت را قطع کرده به بغداد فرستند تا در عمارت جعفریه که مشغول ساخت آن بودند به کار رود . مومنان و پیشوایان زرتشت گفتند که پنجاه هزار دینار به خلیفه میدهیم تا از این کار در گذرد ، اما موفق نشدند و سر انجام درخت قطع گردید و با هزارو دویست شتر به بغداد فرستاده شد و هنوز به دروازه های بغداد نرسیده متوکل کشته شد و هیچگاه درخت را ندید ...!(123) اینکه بته نماد برگرفته از سرو است و سرو نزد ایرانیان باستان نمادی مقدس و پاک هیچ شکی در آن نیست . اما همانگونه که مطلع هستید آیین پیشین ایرانیان قبل از زرتشتیگری آیین میتراییسم یا آیین مهری بوده است به موجب برخی نقوش مهری میترا از کاج زاده میشود ، درخت کاج یا سرو درختی است که ویژه خورشید میباشد ، درختی که همیشه سبز و با طراوت است ...(124) پرهام سیر تطور نقش سرو را سه مرحله میداند و مرحله اول پیش از اسلام است که جنبه مقدس و نمادین دارد و برای این سخن برهان تک درخت بودن سرو در بنای سترگ تخت جمشید را آورده است. (125) مرحله دوم تطور سرو همزمان با نفوذ تمدن اسلامی و به طبع آن جدا شدن سرو از ریشه باستانی خود است و در این مرحله سرو کم کم به نطفه بته بدل میشود و نقش بته جقه از سرو استوار میترایی و زرتشتی متولد میشود و کهن ترین این سرو را کاسه سفالین سده چهاردهم موجود در موزه لوور میداند. (126) مرحله سوم دگر دیسی سرو همان سده ششم هجری به بعد است که نگا ره ها و ریزه کاریهای نگار گری بدان متصل میشود .(127) گر چه استاد بزرگوار سیروس پرهام سیر تطور بته را به سه مرحله تقسیم نموده است ولی نگارندگان بر ان عقیده اند که درگر دیسی این نقشمایه مراحل 5 گانه ای را در خود داشته و آن : 1: در روزگار آیین مهری و تولد این نقشمایه در باورهای قومی 2: از آمدن زرتشت تا ساسانی و تقدیس آن در این دین کهن پارسی 3: از آمدن اسلام تا سده 6 هجری 4: سده 6 هجری تا افشار و زندیه (128) 5: از افشار و زندیه تا به امروز اما بته از کدام ناحیه به فرشبافی قشقایی انتقال یافته هنوز اثبات قطعی در این داستان صورت نگرفته است گر چه اشاراتی شده است. عده ای بر این عقیده اند که بته از خراسان و هنگام اقامت این ایل در این خطه برداشت شده است این در حالی است که ریشه ایل قشقایی را قفقاز میدانیم و در قفقاز نیز بته مشهود است .(129) و عده ای دیگر این نقشمایه را بته های ترمه یزد و کرمان میدانند و... (130) آرا ها و نظرات پیرامون این مبحث زیاد است و کار ریشه یابی تخصصی را به سبب اهمیت بسزای آن طلب میکند که آن را به مجال دیگر میدهیم . نقش بته در قالی های قشقایی چونان ناظم در میان کشکولیها رواج دارد با این وجه تمایز که در انحصار کشکولیها نیست و طوایف دیگر نیز جسته و گریخته از این طرح استفاده میکنند . چیدمان بته در قالی قسقایی : 1)سراسری به حالت محرمات افقی(131) 2)سراسری با بته های ریز 3)سراسری لچک دار با بته های درشت. نقش محرمات: البته سفالهای ایران نیز در جای جای خود این طرح را تکرار میکند که این موضوع نیز جای بحث دارد.(135) پرهام بر این عقیده است که این طرح به دو رنگ و چند رنگ و نیز پهن و باریک تقسیم میشود و نوع دو رنگ آن که معمولا یک رنگ آن سفید است و رنگ دیگر آن مشکی ، سرمه ای یا یشمی معمولا به صورت نوارهای گروه چند رنگ این گروه که در ایل قشقایی هم از نوع پهن و هم از نوع باریک آن بافته میشود در میان طایفه کشکولی رواج دارد. (137) گروهی دیگر از کشکولیها هم نوعی دیگر محرمات را به نام محرمات جناقی تولید کرده اند (138) قیاس این طرح ها با جا جیمهای قشقایی اقتباس کلی طرح را از جاجیمها نمایان میسازد .(139) ماهی در هم : آقای فصل الله حشمتی رضوی در کتاب فرشنامه ایران ویژگی های طرح ماهی درهم را به شرح زیر ارائه نموده است: ماهی درهم: نقشه ای ایلی و بومی و ذهنی بافت. از جمله ظریفترین و زیباترین طرحهای ریزنقش و مکرر، ماهیهای ریز که یا در سراسر متن و یا به دور نگاره های هندسی نقش شده است. این نگاره های یا ترنج هندسی است (هراتیهای ترنج دار به طور معمول لچک ندارد) و یا گلی مانند الماس و یا شکلی لوزی مانند که ماهیهایی به صورت برگ و گل تزئین شده در هر سوی آن نقش شده است. (140) در خصوص این نقش علی حصوی معتقد است: «هراتی از جمله نقوش ایرانی است که ریشه در تاریخ و ایران باستان دارد. بر اساس مطالعات انجام شده بر روی آثار موجود، این نقش از اواخر دوره تیموری و در تمام دوران صفوی مورد استفاده بافندگان قرار داشته و بعدها نیز تأثیر عمیقی بر تعدادی از نقشه های ایرانی داشته است. معروفترین و یکی از انواع نقش هراتی به ماهی درهم شهرت یافته است که البته این امر فقط بیان کننده رواج این نقش در هرات و در دوره تیموریان است، به ویژه آنکه طراحان مکتب هرات آن را به شکل دلخواه در آورده اند. بنیاد نقشه های هراتی دو برگ خمیده می باشد که گل بزرگی مانند یک گل شاه عباسی یا گل نیلوفر را در میان گرفته است. شواهدی موجود است که آن دو برگ اساسا دو ماهی بوده اند و بعدا تبدیل به دو برگ شده اند و نام ماهی درهم نیز همین نکته را تأیید می کند. اما برای یافتن نخستین نقش از این نوع و خاستگاه اولیه آن باید به مطالعات تاریخی اقدام نمود و در جریان تاریخ به عقب بازگشت. مطالعات تاریخی نشان میدهد که نقش هراتی هم به ایران باستان و آیین مهر رهنمون می شود که در آن برخی از روایات و مناسک و آثار با آب ارتباط دارد. در برخی از آثار مهری نشان داده می شود که مهر در آب متولد شده است و مجسمه هایی که در این زمینه موجود است مهر را با مادرش که پیکر برهنه ای دارد نشان می دهد. مهر در آب متولده می شود و روی یک گل نیلوفر قرار می گیرد. و به همین دلیل است که بعدها نیلوفر آبی در فرش ایران تبدیل به شاه عباسی شده است و جایگاه خاصی را در نقوش سنتی ما به ویژه نقشه های فرش یافته است. مهر را ماهی از آب بیرون می آورد و این ماهی احتمالا دلفین است یعنی یک ماهی بزرگ. در نقشه های ایرانی به ویژه در ماهی درهم ها نیز ماهی را به صورت بزرگ به تصویر می کشند که این ماهی در واقع همان دلفین است. در تعدادی از آثار مهری، مادری به همراه یک دلفین و در عده دیگر مادر و کودکی به همراه دلفین دیده می شود. به این ترتیب ریشه اصلی نقش های هراتی پیدا می شود.(141) بررسی کلیه قالی هایی که در حال حاضر با نقش ماهی درهم شناخته می شوند نیز واقعیت دیگری را مشخص می کند و آن اینکه از شرق به غرب اندازه و ابعاد این ماهی ها در قالی ایران به تدریج از بزرگ به کوچک است. به نحوی که بزرگترین نوعی ماهی های این طرح ر ا درشرقی ایران به ویژه در قاین و تربت جام و تربت حیدریه می توان دید و کوچکترین نمونه های آن را در مرکز و غرب ایران یعنی کردستان. نمونه ی منحصر به فرد و شیوه یافته ای از ماهی درهم نیز، البته به مقدار کمتر و تا همین اواخر در اطراف اراک بافته می شده است که امروز به فراموشی سپرده شده و آن را مرغ و ماهی می نامند. در این نوع دو مرغ به جای ماهی، یا همراه با آن ها به دور یک حوض در حال حرکت هستند. بررسی های تاریخی نیز نشان داده است که بر روی تاجی تیگران (ملقب به کبیر، پادشاه ارمنستان در سال های 89-86 قبل از میلاد) نقش دو پرنده وجوددارد که یک گل هشت پر وسط آن قرار گرفته است. این نقش در زمانی بر روی سکه نیز ضرب شده است که او اعتلای رواج آیین مهر بوده است.) (142) ژیلا در یایی بر این عقیده است که در ایران ما از دوران مهر پرستی بیشتر منابعی مکتوب و فقط یک نقش برجسته داریم اما در غرب ما بیشتر با تندیس ها و نقش های برجسته مربوط به این آئین روبه روی هستیم که این تندیس ها مهر را در هیبت نوجوانی نشان می دهد که از دل یک صخره خارج شده که در یک دست دشنه ای دارد و در دست دیگر مشعل نوری که دنیا را به وسیله آن نورانی می کنددارد. و این دشنه همان دشنه ای می باشد که بعدها به وسیله آن گاو اسطوره ای را قربانی می کند، خون آن که نماد پلیدی است دنیا را در بر می گیرد، و مهر زمین را از این پلیدی پاک می کند، و زمین برای حضور زن ومرد آماده می شود، تا اینکه زمانی می رسد که مهر به عالم بالا صعود می کند و مهر همواره همراه با طلوع خورشید در زمین ظاهر می شود. از این رو بعدها خورشید نماد و یاد آورنده مهر می شود که هر دو به ترتیب نمادی از آب و برکت خواهی هستند.(143) همچنین در جای دیگری امده است که مهر از مادرش که از آب دریاچه هامون بار برداشته بود در آب دریا متولد می شود و مادرش او را بر روی گل نیلوفر ( که نمادی از عشق می باشد قرار می دهد که گل نیلوفر دارای دو نوع نر و ماده می باشد که گل ماده بر روی آب است و گل نر در اعماق دریا و برای اینکه جفتگیری کنند گل نر باید از ساقه خود جدا شود و به سطح آب برود و بعد از بارور کرد گل ماده گل نر از بین می رود.) و بعد از آن دلفین که بزرگترین ماهی و دارای بیشترین شباعت به انسان از لحاظ احساسات می باشد مهر را به خشکی می رساند. دلفین، نماینده ماهی ها و غادی از بارانخواهی و برکت از جانب دریا می باشد که فرم دو برگ که قبلاتصویر ماهی بوده نشان دهنده همان دلفین است و گل وسط تغییر شکل یافته همان گل نیلوفر است .(144) نقطه آغاز عقیده آقای لمل، لفظ سوما (با هوما مقایسه شود) است که به نظر ایشان خدای زندگی است. این خدا در واقع تجسد باران است که از ماه به زمین میریزد و باعث رشد گیاهان می شود، و غذای انسان و حیوان را فراهم می آورد. نزد موجودات نرینه شیره نباتات تبدیل به دانه می شود و نزد موجودات مادینه تبدیل به شیر. با مرگ موجود زنده، جوهر حیات به ماه بر می گردد، وقتی ماه پر می شود.سوما همچون شرابی که در ساغر ریزند در ماه ریخته میشود. پس سوما آب زندگانی است و خدایان هر گاه از آن می نوشند. در این داستان، سوما که باران است، در عین حال تخم گاو آسمانی است که زمین را زایا می کند و شیر گاه آسمانی است که به مردمان غذا می رساند.» البته سوما انسان را از مرگ جسمانی رها نمی کند، فقط خدایان از این نوع مرگ هم معاف هستند. غرض از آوردن این مطالب آشنایی بیشتر با مذهب و عقاید میتراسیم بوده است که در اینجا به طور شخصی مورد بررسی قرار می گیرد.(145) اما ماهی در هم در میان قشقایی ها سیروس پرهام بر این عقیده است که یحتمل زمانی که قشقا ییها کوچ اجباری به مناطق خراسان داشته اند این نقش را از آن اقوام بر داشت کرده اند .(146) ماهی در هم شهری ترین نقش قالی قشقایی است که حوزه بافت آن به طوایف کشکولی منحصر میشود ، این طرح که سنجیدگی طراحی و نظم هندسی و توازن ریاضی را به کمال دارد به لحاظ همین انتظام نقشپردازی و طراحی منضبط نگاره های سر به سر و مکرر است که رنگ آمیزی مقید و محدود میگردد، حال آنکه نقشهایی مانند محرمات و بته قباد خانی – که همان قدر مبتنی بر تکرار نقشمایه های مکرر است و همان قدر مقید به نظام طراحی هندسی – در مقایسه با این نقش امکان رنگ آمیزی کم و بیش نامحدود دارد . برای رها شدن از همین تنگنا است که برخی از بافندگان قشقایی – همچنان که در مورد دیگر نقشهای اقتباسی- از نگاره های مختلف و پراکنده اشکالی مدد گرفته و با گسیختن زنجیره نقشمایه ماهی در هم ، این طرح سر به سر و متصل را به صورت یک نگاره جدا شده از شبکه منسجم طراحی در آورده و آن را همراه و همپایه با دیگر نگاره های اشکالی بکار برده اند . (147) یافته های تحقیق : 1)یافته های قومی و قبیله ای : برای شناخت هر جامعه ای موقعیت زیستی و تاثیرات محیطی در تکامل حیاتی آن اهمیت بسزایی دارد . برای این منظور پرسشنامه ای تهیه شد و از تعداد 100 نفر از طوایف گوناگون قشقایی که نیمی از آنها را جنسیت مذکر و نیمی دیگر را جمعیت مونث تشکیل میدادند ÷رسیده شد تعدادی از این سوالات و نتایج آن در ذیل آمده است : *آیا از کوچ و زندگی کوچ نشینی رضایت دارید ؟ زن مرد آری 0% 25% خیر 100% 75% چنانکه مشهد است رضایت زنان و دختران از کوچ (0%) بوده که این مسئله نشان میدهد که مقدار بار زیادی از کوچ به عهده این گروه است . *آیا در ییلاق زندگی راحتتر است یا قشلاق ؟ زن مرد ییلاق 100% 100% قشلاق 0% 0% *چرا ساکن نمیشوید ؟ زن مرد تابع خانواده ایم 100% 0% قشقایی یعنی کوچ 25% 0% چرای دامها 0% 75% *آیا ترجیح میدهید به شهر بروید ؟ زن مرد آری 75% 20% خیر 25% 80% 2) یافته های مواد اولیه : در مورد مواد اولیه مورد استفاده در فرش قشقایی 400 نمونه از کارگاههای تولیدی گرفتیم و در مناطق مختلف این موضوع را بررسی کردیم . نوع مواد اولیه پرز کرک مرینوس 10% پشم دستریس 80% پشم ماشینی 10% اکلریک 0% نوع مواد اولیه در تار پشم 80% پنبه 20% پلی استر 0% نوع مواد اولیه در پود زیر پشم 70% پنبه 30% پلی استر 0% پود رو پنبه 100% یافته های اسلوب بافت: نوع گره متقارن 40% نامتقارن 60% جفتی بافی ندارد نوع تاب در تار S 90% Z 10% نوع تاب در پرز S 10% Z 90% نوع تاب در پود نازک S 0% Z 100% نوع تاب در پود کلفت S 12% Z 88% تعداد پود 5 20% 3 30% 2 50% شیرازه متصل 98% منفصل 2% رنگ شیرازه دورنگ به بالا 20% تک رنک 80% در کتاب سیروس پرهام تار 100% S تاب هستند پود 100% Z تاب هستند پرز 98% S تاب هستند گره متقارن 2% گره نامتقارن 98% این بررسی نشان میدهد که رشد گره متقارن در میان ایل قشقایی بیشتر شده است و نتیجه قیاسی درصدهای گره متقارن و نا متقارن این موضوع را برای ما روشن میکند. یافته های طرح و نقش : گر چه به علت محدودیت وقت و نیاز به بررسی های بیشتر در باب طرح و نقش قشقایی یافته های ما تکرار سخنان نقل شده است ولی چند نکته در باب این طرحها ضرورت دارد که نقل شود : 1)ریشه معنایی طرحها با آرزوهای زنان ایل ( نگاه کنید به نقش ناظم ) 2)آمیزش فرهنگی این طرحها ی قشقایی با نقشمایه های ایرانی 3)اگر طرحی برداشت شود بنا به سلیقه خود مردم ایل تغییر خواهد کرد . در بررسی های انجام شده اکثر تولیدکنندگان به تولید گبه روی آورده بودند و طرح های اصیلی چون ناظم و ماهی در هم و... بافته نمیشد به گونه ای که ما حتی یک طرح ماهی در هم قشقایی هم در حال بافت ندیدیم. دید مبانی در نقوش اشکالی : در این نقوش چنانچه که شاهد هستید تقارن به معنای واقعی وجود ندارد ولی توازن زیبایی چشم را به گردش در سرلسر قالی دعوت میکند نظمی که آمیخته با بی نظمی است و این پاردکس زیبا گر چه بسان غزل حافظ ریتم معنایی ندارد ولی بمانند شعر نیما حکایت دیگری دارد که هم شیرین است و هم دیده نواز .
نقش ناظم و دید های مبانی در آن:
ناظم هند و ایران ناظم کشکولی این نقش که همانگونه که گفته شد از خراسان بر داشت شده است و گر چه نواحی در آن خطه از بزرگترین ماهی در هم ها بر خوردار هستند ولی باهی در هم قشقایی به سبب خاصیت هندسی و همچنین اندازه از آنها متمایز شده است . پی نوشت: 44) این تقسیم بندی بر اساس تحقیقات میدانی و اسنادی بوده است و نظر شخصی نگارندگان میباشد . 45) پرهام ، سیروس_آزادی ، سیاوش :دستبافتهای عشایری و روستایی فارس ، جلد 1 ، ص 39 46) همان : ص 40( بنقل از : الذخائر والتحصف ، قاض الرشیدالدین بن الزبیر _ آل بویه و زمان ایشان ، علی اصغر فقیهی ، تهران 357 ص 642 ) 47) حدود العالم من الشرق الی الغرب تصحیح و اهتمام سید جلال الدین تهرانی ، تهران 1353 ، ص 62 48)همان : ص 40 و 41 49)زلالی = زیلو 50)غندجان 51)صوره العرض ابن الحقوق : ترجه : شعار _ جعفر ، تهران 1345 ، ص 66 52) پرهام ، سیروس_آزادی ، سیاوش :دستبافتهای عشایری و روستایی فارس ، جلد 1 ، ص 40( به نقل از احسن الاقاسیم من معرفه الاقاسیم ، چاپ لیدن ، 1906 ، ص 34 و 430 ) 53) Pope, A. & Ph. Ackerman A Survey of Persian Art, Tokyo, 1971 54) پرهام ، سیروس_آزادی ، سیاوش :دستبافتهای عشایری و روستایی فارس ، جلد 1 ، ص 42 55)همان : ص42 56)همان : ص 78 57)تحقیقات میدانی در ناحیه پشت پر (منطقه قشلاقی ایل قشقایی ) در این قسمت ما گلیمها و گبه های زیبایی را از این طایفه مشاهده نمودیم که هم از نظر رنگ و طرح زیبا بودند . 58) البته در گر چه قشقایی ها بهترینها از نظر بافندگی بوده اند ولی سیسیل ادواردز از طوایفی مانند ابیوردیها یاد نکرده است و تقسیم بندی جای تفکر دارد . 59)طبق گفته نگارنده فارسنامه ناصری به سال 1234 لقب ایلخانی توسط فتحعلیشاه قاجار به جانی خان داده شد __ نگاه کنید به : فارسنامه ناصری : قسمت اول ، ص 367 60) حتی در زمان نگارش کتاب سیسیل ادوار در طوایف مشخص کنونی قشقایی ها وجود داشتند اما ایشان تنها از تیره ها نام برده اند و تیره اقدر را که در تیره های قشقایی نیست در این تیره ها بیان نموده اند که البته شاید ایگدر از طایفه ششبلوکی ها باشد ! 61) اینگونه تقسیمبندی نمیتواند پایه و اساس گره ترکی یا فارسی باشد و در طوایف بافنده قشقایی چه در قالیهای قدیمی و چه در قالیهای جدید گره فارسی گره غالب بود ! 62)شک سیسیل ادواردز به این امر که این ایل کوچک است یا بزرگ شاید خود تمام ابهامات ما را در مورد اشتباهات سیسیل ادواردز بر طرف سازد و آن همان شناخت دقیق ساختار اجتماعی و اقتصادی این ایل بزرگ است . 63) ادواردز، سیسیل : قالی ایران ، ترجمه : صبا ، میهندخت ، ص 64)ژوله ، تورج: پژوهشی در فرش ایران ، نگاه کنید به تصویر 180 همین کتاب 65)همان : ص 72 66)تحقیقات میدانی 67) ادواردز، سیسیل : قالی ایران ، ترجمه : صبا ، میهندخت ، ص 319 68)مشا هدات میدانی 69)تحقیقات میدانی، نیز نگاه کنید به : ژوله ، تورج: پژوهشی در فرش ایران ، یساولی 1381 ، ص 73 70) ژوله ، تورج: پژوهشی در فرش ایران ، یساولی 1381 ، ص 73 71)مصاحبه با : ایرانپور ، علی رضا : عضو هیئت علمی 72) ژوله ، تورج: پژوهشی در فرش ایران ، یساولی 1381 ، ص 73 73)فرهنگ مردم: "زندگی قشقائیها". دوره1، ش4 (بهمن41) 74)رجوع کنید به قسمت موسیقی در ایل قشقایی مصاحبه با افسانه جهانگیری 75)تحقیقات میدانی 76) در بازار شیراز نمونه هایی نیز دیده شد که شبیه تیغ های اصفهان بود . 77)تحقیقات میدانی 78)حصوری ، علی : فرش بر مینیاتور – مقدمه کتاب 79)پرهام ، سیروس_آزادی ، سیاوش :دستبافتهای عشایری و روستایی فارس ، جلد 1 ، ص 80 80)همان : ص 82 81)همان : ص82 82)همان : ص 83 83)همان:ص 83 84)همان :ص84 85)تحقیقات میدانی و مشاهده کارگاههای قالیبافی فارس و مصاحبه با تولیدی های فرش فارس (ذوالانواری و تعاونی قالیهای ایلیاتی و روستایی فارس "حق دوست " ) 86)پرهام ، سیروس_آزادی ، سیاوش :دستبافتهای عشایری و روستایی فارس ، جلد 1 ، ص 80 87)همان: ص84 88)همان: ص84 89)تحقیقات میدانی 90)تحقیقات میدانی 91) پرهام ، سیروس_آزادی ، سیاوش :دستبافتهای عشایری و روستایی فارس ، جلد 1 ، ص 86 92)همان 88 93)همان : 87 و 86 94) مقایسه و مشاهده 95) سیه چادر ها 96)تحقیقات میدانی در میان 97)پرهام سیروس : دستبافته های عشایری و روستایی فارس جلد 1 98)تحقیقات میدانی 99) ژوله ، تورج: پژوهشی در فرش ایران ، یساولی 1381 ، 100)پرهام سیروس : دستبافته های عشایری و روستایی فارس جلد 1 101)همان 102)تحقیقات میدانی 103) ژوله ، تورج: پژوهشی در فرش ایران ، یساولی 1381 ، ص 73 بنقل از: علی حصوری 104)آیین مهری 105) ژوله ، تورج: پژوهشی در فرش ایران ، یساولی 1381 ، ص 73 بنقل از: علی حصوری 106)تناولی پرویز : قالیهای تصویری ایران 107)پرهام سیروس : دستبافته های عشایری و روستایی فارس جلد 1 108)تناولی پرویز : قایهای تصویری ایران 109)پرهام سیروس : دستبافته های عشایری و روستایی فارس جلد 1 110)مشاهده و مقایسه 111)مصاحبه با بری اوکانل ( محقق امریکایی ) و آقای حقدوست ( مدیر شرکت تعاونی فرش فارس) 112) پرهام سیروس : دستبافته های عشایری و روستایی فارس جلد 1، ص207 113)مصاحبه با آقای علیرضا شریفی 114)همان 115)جزوه درسی تاریخ فرش یک آفای عبد... احراری 116)خلیلی ، محمد :بته در فرشهای عشایری و روستایی – مجله ترنج – ص 9 117) پرهام سیروس : دستبافته های عشایری و روستایی فارس جلد 1، ص207 118) خلیلی ، محمد :بته در فرشهای عشایری و روستایی – مجله ترنج – ص 9 119)همان 120) پرهام سیروس : دستبافته های عشایری و روستایی فارس جلد 1، ص207 121)مشاهده و مقایسه 122) پرهام سیروس : دستبافته های عشایری و روستایی فارس جلد 1، ص207 123) ژوله ، تورج: پژوهشی در فرش ایران ، یساولی 1381 ، 124)آیین مهری 125) پرهام سیروس : دستبافته های عشایری و روستایی فارس جلد 1، ص207 126)همان :207 127)همان : 208 128)همان 129)همان 130)همان 131) ( در این طرح بته در هر خط در جهت عکس خط زیرین واقع شده است ) 132)رک:جلد اول " در بیان جغرافیای کشمیر " غلامحسین کهویهای 133)پرهام سیروس : دستبافته های عشایری و روستایی فارس جلد 1_ص 191 134)تحقیقات میدانی 135)قیاس تصویری 136) پرهام سیروس : دستبافته های عشایری و روستایی فارس جلد 1_ص 192 137)همان :ص 192 138)همان :ص 192 139)قیاس تصویری 140)حشمتی رضوی 141) ژوله ، تورج: پژوهشی در فرش ایران ، یساولی 1381 ، به نقل از دکتر علی حصوری 142) ژوله ، تورج: پژوهشی در فرش ایران ، یساولی 1381 ، 143) دریایی، ژیلا- تحقیق اسطوره شناسی در فرش ایران 144) همان 145) آئین میترا، مارتین ورمازرن، ترجمه بزرگ نادرزاد، صفحه 21 146) پرهام سیروس : دستبافته های عشایری و روستایی فارس جلد 1_ص 198 147)همان : ص 199
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
یکی از مهمترین آداب و رسوم در میان ایلات و عشایر ایران رقص یا حرکات موزون و ریتمیک می باشد . هرچند رقص درکنارموسیقی به عنوان یک سرگرمی و عاملی روحیه بخش ، نشاط آور و شادی آفرین مطرح است که به زندگی سخت و دشوارایلیاتیِ سخت کوش، رنگ و جلایی خاص می بخشد ، لکن رقص از جنبه های دیگری نیز قابل بررسی است . رقص به عنوان یک هنر در کنار موسیقی و شعر بیان کننده حالات روحی و وسیله ای برای بیان احساسات و عواطف فردِایلیاتی بوده و نیزابزاری جهت ایجاد ارتباطِ نمادین می باشد . رقص درهمراهی با قصه گویی ونقالی نوعی نمایش گونه ی پرشور برای جذاب کردن کار قصه گوست و از این جهت قابل مقایسه با پانتومیم یا نمایش صامت در تئاتر می باشد که در آن فارغ از صحنه آراییهای مرسوم ، تنها با حرکات صورت ، دستها و بدن ، معنایی خاص را به بیننده القا می کنند . رقص همچنین کارکردهای دیگری مانند برانگیختن حس تعاون و دوستی از یکسو و پرورش احساس رقابت سازنده میان افراد ایل دارد و سبب آمادگی جسمانی و روانی برای انجام کارهای سخت زندگی کوچ نشینی می شود . باید توجه داشت که در اکثر ایلها و عشایر ایران همچنانکه بخش عظیم ، مهم و سختی از کارها بر دوش زنان است و زنان نیز دوش بدوش مردان و گاهی حتی بسیار فراتر از آنها به کار می پردازند و در تقسیم کار اجتماعی واجد نقشها و جایگاههای مهم و قابل توجهی هستند، درآیینها و رسوم نیز همه ی افراد ایل اعم از مردان و زنان همراهند و اصولا" در رقصها خصوصا" آنها که بازگوکننده ی مفاهیم خاصی هستند، هم زنان و هم مردان دارای نقش برابر می باشند و در رقصهای آیینی همه با هم می رقصند . این همراهی زنان با مردان در رقص ، در گذشته و تاریخ تمامی عشایر به چشم می خورد، لکن در معدودی از عشایر اکنون زنان و مردان در دستجات جداگانه ای می رقصند .
در بررسی رقصهای مختلف در میان ایلات و عشایر ایرانی با توحه به خصلتهای مشترک باید رقص و آداب آن را از جنبه های زیر مورد توجه قرارداده و به این نکات توجه کرد :
1) جنبه های نمادین و مفهومی رقص : رقصها دارای بار مفهومی و نمادین می باشند بنابراین در بررسی رقصها باید به جنبه های نمادین رقصها که در حرکات دستها ، پاها و کل بدن قابل استخراج است توجه گردد. معانی مختلفی دررقصها نهفته است. گاه شکر گزاری به درگاه خداوند گاه ترتیب خاص یکی از کارهای زندگی عشایری مانند پشم چینی گوسفندان یا کارهای کشاورزی ، سوارکاری ، جنگ با مهاجمان فرضی و تهدید آنان در قالب حرکات رقصنده بیان می گردند .
2) جنبه ی تاریخی رقص : رقص مانند دیگر عناصر فرهنگی هر قوم ، ریشه در گذشته ی تاریخی آن قوم دارد و با گذشت زمان مفاهیم و آداب آن به دلایل مختلف تغییر کرده یا تثبیت شده است .رقصهای ایلات و عشایر نیز از این قاعده مستثنا نبوده است وریشه در تاریخ ایل دارد جنگها و تهاجم بیگانگان به ایل از مهمترین عوامل تاریخی است که در رقص ها نمود یافته است. از سوی دیگر با تحمیل یکجانشینی یا تخته قاپو به ایلات از خشونت حرکات و سرعت ریتم موسیقی و رقص کاسته شده است . از سوی دیگر با تسلط اقوام دیگر یا نفوذهای فرهنگی که در پی مغلوب شدن و تحت سلطه در آمدن ایلها در طول تاریخ به وقوع پیوسته است ، تغییراتی پیش آمده و رقصهای کنونی بیشتر آمیزه ای از رقصهای اصیل و عناصر تازه تر می باشند . مثلا" با تسلط اعراب بر ایران یا در طی سلطه ی مغولها تاثیراتی را می توان در رقص ایلات مشاهده کرد . مثلا"جنبه های آماده سازی بدنی وتمرینات دفاعی و جنبه های اسطوده ای تقویت شده است.
3) جنبه ی تعاون و همراهی و هماهنگ کنندگی رقص : رقصها نوعی هماهنگی و روحیه ی تعاون و همکاری را در شخص ایجاد می کنند . نزدیکی گروه رقصنده با یکدیگر و حرکات یکنواخت و هماهنگ گروه با توجه به تلاشی که هرشخص در طی آن سعی می کند خود را با دیگران هماهنگ کند نوعی روحیه ی برادری و تعاون در میان افراد ایل پرورش می دهد .
3) جنبه های عرفانی رقص : یکی دیگر از جنبه های قابل تامل در رقص ایلات و عشایر وجود عناصر عرفانی ، رازورزی و گنوسیسم است همچنانکه در سماع سعی بر آن است که با برداشتن پرده ی عناصر مادی مانند زبان و جسم ، بیواسطه و مستقیم به انوار حق واصل شد، گاه عناصر عرفانی و نزدیک به سماع یا رقص عارفانه در رقصها دیده می شود و گاه مانند رقص و آهنگ مرغ حق در عشایر شرق و جنوب خراسان رقص به تمامی در خدمت عرفان و خداجویی بیواسطه است . از سوی دیگر گاه رقص حالت نوعی ریاضت و تزکیه ی نفس به خود میگیرد .
4) جنبه های اسطوره ای رقص ایلیاتی : این نیزاز مهمترین عناصر رقص ایلی است توجه به اسطوره ها و سعی در نمایش داستانها ی اساطیری و حماسی از عواملی است که باید مورد توجه قرار بگیرد .
5 ) جنبه ی آماده سازی بدنی و ورزش برای کسب توانایی انجام کارهای سخت : رقصها خود نوعی ورزش سخت و آماده کننده ی بدن برای انجام کارهای سخت هستند و در طی آن همانند نوعی ورزش بدن پرورده می شود و به آمادگی لازم جهت انجام امور و کارها می رسد . در رقص چوب بازی که علاوه بر خراسان در بسیاری ایلهای دیگر مثل بختیاری ها و قشقایی ها انجام می شود ریشه و بنیاد رقص به زمان تسلط مغولها به ایران می رسد که افراد ایل در طی رقص با چوب توانایی دفاع و حمله را می آموزند و در آن تبحّر می یابند .
6) جنبه ی رقابت رقص : در رقصها ی عشایری نوعی حس رقابت برانگیخته میشود که سازنده است و بهشخص انگیزه می دهد تا با جدیت کوشش و تمرین بیشتر مهارت خود را ارتقاء بخشیده خود را به موقعیت مرتبه ی اول و بهترین رقصنده نزدیک کند . رشد روحیه ی رقابت از رقص به کارهای دیگر کشیده می شود و به افراد انگیزه بری تلاش بیشتر و انجام بهتر کارهای ایل می دهد .
7 ) جنبه شادی ، سرگرمی و آیینی در مراسم های خاص از آنجا که زندگی کوچ نشینی زندگی سخت همراه با انجام کارهای طاقت فرساست این نوع زندگی نیازمند کسب روحیه و استفاده از عناصر شادی بخش و سرگرم کننده است در زندگی ایلی هر لحظه می تواند حوادث سخت و جانفرسایی در بر داشته باشد از سوی دیگر در کنار روزهای سخت و پر کار زمانهایی نیز فرا می رسد که در ییلاق یا قشلاق ایل کار چندانی برای انجام ندارد این درست فرصتی است که در عروسیها مراسم ختنه سوران و دیگر آیینهای سرور و شادمانی و سرگرمیها فرصت بروز می یابند مهمترین سرگرمیهای ایلی را می توان در رقصها و بازیها دید . عناصر مشترک بسیاری مابین رقصها و بازیها وجود دارد در میان عشایر فارسی زبان خراسان به رقص ، واژه ی بازی اطلاق می شود در عین اینکه بازی یا رقص بسیار جدی گرفته می شود و گاهی حتی نوعی عبادت ، دعا یا طلب حاجتی از آفریدگار به حساب می آید .
8 ) جنبه ی موسیقایی و ریتمیک : همراهی سازهای خاص در هر ایل که نشان از روحیات خاص با رقص و هماهنگی سازها و فراز و فرود آن در هماهنگی با موسیقی و سازهای خاص هر ایل
9 ) جنبه ی منعکس کننده ی روحیات خاص هر ایل که علاوه بر رقص در اشعار خاص هر ایل نیز قابل دستیابی است
10 ) جنبه های دینی رقص : رقصهای ایلی گاه حالت عبادت یا طلب حاجتی به خود می گیرد مانند رقص طلب باران در عشایر جنوب خراسان . در برابر چنین رقصهایی معمولا" نه تنها رقصنده بلکه دیگر افراد حاضردر صحنه نوعی حالت احترام و اعتقاد قابل رویت است . این رقصها بسیار جدی گرفته می شود و همگان در انجان آن که نوعی عبادت به حساب می آید همکاری می کنند .
11 ) جنبه ی بخاطر سپاری کارها یا آیینهای خاص : دررقصهایی که این جنبه در آن دیده میشود نوعی کار ، فنّ یا مراسم خاص با دقت و وسواس کامل به اجرا در می آیند این رقصها همچنین نوعی کارکرد آموزشی برای جوانترها دارند و شخص را برای انجام یک کار یا آیین خاص آماده می سازند مثل رقص شالیکاری در مازندران و یا رقص قاسم آبادی در گیلان یا رقص خوشه چینی در فارس یا رقص گندمکاران در عشایر خراسان . در رقص قاسم آبادی مراحل کامل نشا کردن برنج و مراحل دیگر برنج کاری به ترتیب و بطور کامل اجرا می گردد .
اکنون می پردازیم به ذکر نمونه های از رقصهای ایلات و عشایر ایران :
رقص در ایل بختیاری :
رقص در ایل نشانی از هم بستگی ، اتحاد و عاطفه است ، همه می رقصند دست در دست و دوشادوش یکدیگر . اگر رقص فردی هم باشد به منظور زورآزمایی است همانند چوب بازی که نوعی نشان قدرت واعتماد است ، آن هم همراه با موسیقی پرتحرکی که یادآور جنگ و ستیز است.
از رقصهای رایج و پرتحرک بختیاری رقص « سه پا » را باید نام برد ، در این رقص زن و مرد با نوای توشمالان می رقصند ، سه قدم برمی دارند بعد یک پا را جلو می گذارند و یک دست را پایین و دست دیگر را بالا نگه می دارند ، این حرکت با نظم و ترتیب خاص تکرار می شود .
از دیگر رقصهای مرسوم ومعروف در ایل بختیاری رقص گروهی «جیران ، جیران» است که گروهی است و مردان و زنان باهم در آن شرکت می کنند و می رقصند .
ازدیگررقصهای گروهی بختیاری ها که درآن حرکات دست و پا بسیارسریع بوده و نیازمند قدرت وانعطاف بدنی بسیار است رقص « هی دته » می باشد که همراه آهنگی ریتمیک اجرا می شود .
از جمله رقصهای دیدنی بختیاری ها که کم وبیش با اشکال مشابه و اندک تفاوتی در اکثر عشایرایران موجود است رقصی است با نام رقص آهنگ مجسمه - مشابه این رقص در نواحی لرستان با نام « خُوس » یا « خَسَه » و در خراسان و ایلات کرمانج که طایفه ای کرد هستند در شکلی مشابه انجام می گردد . در طی این رقص که با نوای سازهای نوازندگان ( توشمالان در میان بختیاری ها ) و همراه فراز و فرودهای موسیقی به تناوب اوج می گیرد وفروکش می کند زنان و مردان همراه هم ، می رقصند . توشمالان در حین اجرای آهنگ به ناگاه نوای موسیقی را قطع می کنند و در این حال رقصندگان باید مانند مجسمه بایستند و تکان نخورند . در این حال عده ای با دادن انعام و شیرینی از توشمالها می خواهند تا مجددا" بنوازند به این ترتیب نوای موسیقی با ردیگروبه ناگاه آغاز شده واین فرازوفرودها ادامه می یابد.لازم به توضیح است که نوازندگان و خوانندگان که حافظان فرهنگ موسیقایی و اشعار محلی هستند و سینه به سینه این فرهنگ شفاهی را حفظ می کنند در هر ایل با اصطلاحی خاص خوانده می شوند و در ایل بختیاری به طور کلی به آنها توشمال می گویند . هفت لنگان به آنها « توشمال » یا « میشکال » و چهارلنگان به آنها « خطیر » می گویند . در ایل بختیاری هر طایفه و تیره ای توشمال و خواننده ی خاص خود را دارد تا همواره همراهشان اشند و در مراسم سوگواری و شادی کوچ نشینان را همراهی کنند . توشمالان در ایل بختیاری ، زنان و مردانی عاشق پیشه و شاعر مسلک هستند که بیشتر اوقات زندگی شان صرف ساختن ابیات ، لطیفه ها ، متلها و ضرب المثلها می شود و در واقع یکی از مهمترین اقشار پدیدآورنده و نگاهدارنده ی آثار و ادبیات عامیانه و فولکلور این سرزمینند . در مجالس رقص بختیاری ؛ زنانِ توشمال با صدای گرم و گیرای خود اشعار و ترانه هایی را در متن آهنگ نوازندگان ، می خوانند و مردان نیز با ابیات دلپذیر و شورانگیزی به آنها پاسخ می دهندو بسته به نوع مراسم در حاضران شور و حال پدید می آورند .
در بررسی اجمالی رقص و مراسم آن و رفتارشناسی متقابل نوازندگان ایلی و سایر اعضای ایل و ریشه های تاریخی رقص در ایل بختیاری به اختصار می توان این نکات را مطرح کرد :
رقص نمادی از وابستگی های عاطفی اعضای ایل ،اتحاد ،همدلی و هماهنگی اعضای طایفه وایل است .رقص دسته جمعی اعضای ایل در کنار یکدیگرنشانگر آن است که تمامی اعضا در برابر هر عامل خارجی متحد و یکپارچه اند و در حفظ داشته های فرهنگی یکدل و مصمم .
حضور مردان و زنان در رقص همراه و همپا ، کارکرد زنان در انجام امور ایل و احترام متقابل مردان ایل به آنان را می رساند .مردان ایل در همراهی زنان در رقصهای نمادین نشان می دهند که از نقش موثر زنان در فعالیتهای اجتماعی و فنی ایل آگاهند و برای آن ارزش قائلند . حضور زنان این مطلب را می رساند که مردان و در مجموع تمامی آحاد عضو ایل ، ضمن برخورداری از زحمات زنان ، آن را برای هر بیننده ی خارجی مطرح می کنند و تمایل دارند تا این موضوع به خوبی روشن شود که زن و مرد ایلیاتی در کنار هم امورایل را به انجام می رسانند و به یک اندازه در آینده ی ایل موثرند . حضور زنان در جمع توشمالها یا خوانندگان ایل نشان از اجازه ی ابراز وجود و بیان احساسات ، عواطف و عقاید زنان در ایل دارد .
چوب بازی که معمولا" مردان در آن شرکت می کنند ، نشانه ی وجود مردان دلیری است که در حفاظت از قلمرو ایل ،مصمم و توانایند . این مسئله از یکسو به اعضای ایل امنیت خاطر می دهد و شبهه ی امکان تجاوز به حدود ایل را ،از هر بدخواه خارجی می گیرد .
موسیقی و رقص در ایل بویراحمد :
ایل بویر احمد همانند بیشتر ایلها وکوچ نشینان ایرانی برای موسیقی ورقص اهمیت بسیاری قائلند . کارکرد موسیقی و رقص در ایجاد یکدلی و اتحاد در بین اعضای ایل و حفظ سنتها و آداب و آیینهای ویژه ایل که سبب تثبیت و تمایز هویت فرهنگی ایل می گردد ، از مهمترین دلایل ماندگاری موسیقی ، اشعارو ترانه ها و رقصهای ویژه ی بویراحمدی هاست . سختی زندگی معیشتی ایلیاتی و تهاجم های گسترده به قصد یکجانشین کردن ( تخت قاپو ) و کنترل عشایر در یکصد سال اخیر و نیز ایجاد اختلاف در میان عشایر که در تاریخ عشایر ایران مهمترین راه کنترل عشایر از سوی حاکمیت مرکزی بوده و جنگهای خونین بین عشایر را سبب گردیده است ، موسیقی و رقص ها را در عشایر ایران خصوصا" بویر احمدی ها به شکلی حماسی درآورده است . همانند بختیاری ها موسیقی حماسی و ریتمیک همراه با ترانه ها یی که در وصف شجاعت و دلاوری و جنگ برای حفظ شرافت و هویت ایلیاتی سروده شده است و رقصهایی که در بسیاری از موارد حاکی از وجود قدرت بدنی نفرات و توان جنگاوری ایل است ریشه در این دوره های خاص جنگ و نبرد دارد .
بویر احمدی ها برای بخشی از ابیات شعرهای خاص ومعروفشان ، آهنگهای ویژه ای دارند ، این آهنگها را « قس » می نامند . از مهمترین ومشهورترین قسها می توان به قس برنو و قس یاریار اشاره کرد . این ترانه ها ( مجموعه ی یک بیت خاص و قس آن ) محتوای حماسی ، عاشقانه یا در وصف طبیعت یا محیط و ایل دارند . از سوی دیگر موسیقی حزن انگیزی نیز به نام « تول چپ » دارند که در عزاداری توسط مهتر نواخته می شود .
در ایل بویراحمد زنان بیشتردررقص به هنگام شادی شرکت می کنند و مردان بیشتر در رقصهای حماسی و جنگاوری مثل رقص چوب شرکت می نمایند . از رقص های معروف بویر احمدی ها می توان به چوب بازی ، رقص چوبی ، رقص دوپا ، رقص سه پا ، رقص صددستمالی ، رقص یلعبه ، رقص بختیاری ، رقص نرمه نرمه و رقص ترکی شاه فرنگی اشاره کرد .
رقص در ایل قشقایی :
ایل قشقایی از ایلهای بزرگ کشور ایران است که در واقع کنفدراسیون بزرگی متشکل از طوایف مختلف است . رقص چنانکه گفته شد در ایل قشقایی نیز نشانه و نماد همبستگی ، اتحاد و دوستی است . درهنگام رقص همه دست در دست هم و دوشادوش یکدیگرند . در بین عشایر قشقایی رقصهای گوناگونی معمول است که در تمامی آنها زنان و مردان در کنار یکدیگرند و تقریبا" در اکثر رقصهای قشقاییان زنان و مردان هردو حضور دارند . در جشنها مردان و زنان هریک دو دستمال در دست می گیرند ، پیرامون یک دایره ی بزرگ ایستاده و با آهنگ کرنا و دهل ضمن تکان دادن دستمالها با حرکات موزون پیش می روند . چوب بازی که رقصی معمولا" مخصوص مردان است بدین ترتیب انجام می گیرد که طبال بر طبل می کوبد و کرنازن در ساز خود می دمد زنها حول یک دایره ایستاده کل Kel می کشند و مردان در میان به چوب بازی یا رقص « در مرو » می پردازند . در این بازی مردان دوبه دو با چوبهای کوتاه و یک چوب بلند با یکدیگر می رقصند و مبارزه می کنند همراه با آهنگی که به تدریج اوج می گیرد و ریتم آن تندتر می شود سعی می کنند تا با زدن چوب به پای حریف چوب بلند را تصاحب و حریف را از میدان بدر کنند و بدین ترتیب رقص ادامه می یابد تا برنده ی نهایی مشخص گردد . استفاده از لباسهای با رنگهای متنوع و شاد و دستمالهایی با رنگهای زیبا و رنگارنگ زیبایی رقصهای هنرمندانه ی قشقایی را دو چندان می کند .
همانگونه که گفته شد بدلیل جنگها و مصائب ناشی از آن و حضور کوچ نشینانی همچون ایل بختیاری و بویر احمدی و ... در مناطق استراتژیک برای دولت مرکزی ایران و راهها و جاده های بااهمیت کشور ،موسیقی و رقص در میان این ایلات بیشتر رنگ و بوی حماسی و جنگاوری دارد . اما از دیگر موسیقی و رقصهای قابل تامل در میان ایلات و عشایر ایران زمین ، موسیقی و رقصهای مرسوم در منطقه ی شرق ایران یا ایلات و عشایر استانهای شرقی شامل خراسان و سیستان و بلوچستان می باشد که بیشتر مفاهیم عرفانی را در بر می گیرد . رقص در این ایلات سوای رقص چوب و برخی رقصهای حماسی بیشتر همراه با چکامه یا چامه یا چهاربیتی های عرفانی که با سوز خاص و همراه سازهایی چون دوتار نواخته می شود ، نمادینه هایی از مفاهیم نیاز و طلب ، عشق و آرزو ، حرمان و جدایی و عبادت و پرستش عرفانی را به نمایش می گذارد و گاهی بسیار به سماع دراویش نزدیک می گردد . از مهمترین این رقصها می توان به پرستش یا عبادت مرغ حق ، نوایی یا ناز لیلی ، پرواز سیمرغ و نار حق اشاره کرد که علاوه بر زیبایی اعجاب انگیز هنر رقصندگان آن ، گنجینه ای گرانبها از چکامه های سروده شده توسط شاعران تاریخی این سرزمینها و حفظ سینه به سینه ی آنها می باشد که معمولا" با سوز و گداز فراوان در سکوت ساز یا در لحظات فرود آهنگ ، خوانده می شود و سپس موسیقی اوج می گیرد و رقصنده که در اصطلاح محلی به او بازیگر می گویند به پرواز در می آید . بسیاری از بازیگران عشایر شرق ایران خصوصا" در خراسان بازی ( رقص ) را نوعی عبادت می دانند و پیش از آغلز آن وضو می گیرند و نماز می خوانند .
علاوه بر رقصهای عرفانی در میان عشایر و ایلات خراسان ، نیز رقصهای شاد و نشاط انگیزی همچون رقص چوب و رقصهای دیگری که با نوای دهل و سرنا یا دوتار همراهی می شود وجود دارد که بیشتر در اعیاد و جشنها و پایکوبیها از آنها استفاده می شود . بخشی از این رقصها به همراه شعر و آهنگ ِ زمینه شان بیان کننده ی حماسه هایی پرشور از سرداران و قهرمانان تاریخی و مردمی این سرزمین است .
بی شک رقص و ترانه های محلی عشایر بخشی از گوهر گرانبهای فرهنگ و فولکلور این سرزمین است که نشان از مردمی صبور، سلحشور، سخت کوش ودو ستدار آب و خاک سرزمین مادریشان ایران بزرگ دارد و نشان دهنده ی سابقه ی تاریخی فرهنگی غنی و غرورآفرین در این سرزمین است .کنکاش در هر بخش از هنر اصیل ایرانی به یقین به خوبی نشان از این موضوع دارد که هرگاه فرهنگ اصیل ایرانی که ریشه در تاریخ باستانی آن دارد ،از زیر یوغ اسارت و تهاجم فرهنگهای دیگر خارج شده و فرصت نفس کشیدن یافته ، مفاهیمی سرشار از انسانیت و احترام به انسان و خصوصا" توجه به برابری و حقوق تمامی اقشار جامعه ی بستر و به ویژه احترام و رعایت حقوق زنان به عنوان یکی از کلیدی ترین و مهمترین پایه های جامعه رخ نشان داده است . در یک کلام هر بخش از فرهنگ ایران زمین نشانگر بخش دیگری از عظمت روح انسانهای پدیدآورنده آن است . انسانهایی عاشق که همیشه واژه ی انسانیت را اعتلا بخشیده اند .
۱۳۸٧/٧/۳-۱۱:۱٧ ق.ظ | پيام هاي ديگران() | سینماز تاپان | لینک به نوشته

چاراویماق
آذربایجان ... نامی به بلندای تاریخ وهمانقدر بزرگ و باعظمت ... و تمام مناطق آن نیز دارای همان عظمت و ابهت است و همه آنها در این ظلم بزرگ که به آذربایجان میشود میسوزند و البته بعضی مناطق به مراتب بیشتر ودر این میان به حتم منطقه چاراویماق وضعیت اسفناکی دارد.بطوریکه میشود آنرا محروم ترین بخش آذربایجان نامید.
شهرستان چاراویماق در شمال غرب فلات ایران و در جنوب استان آذربایجان شرقی قرار دارد . شهرستان میانه حدود شرقی، شهرستانهای هشترود و مراغه حدود شمالی و غربی و استانهای آذربایجان غربی و زنجان حدود جنوبی شهرستان را می پوشاند. مساحت این شهرستان 12/3208 کیلومتر مربع می باشد این قسمت از خاک آذربایجان عزیزمان که دارای توپوگرافی مشخص نیز می باشد بوسیله ارتفاعات طبیعی از مناطق سیاسی اطراف خود منتزع می شود به طوری که از طرف جنوب ارتفاعات "سولئیمان شاه" "گوللی بولاغ" و "قیرخ بولاغ" آن را از آذربایجان غربی جدا می کند از طرف شرق ارتفاعات "مولی" و کوههای محلی دیگر آن را از استان زنجان جدا می کند و در شمال ارتفاعات "تپه عین؟" و "آغ داغ" در حد فاصل این منطقه از هشترود قرار گرفته است. شهرستان چاراویماق تا چند سال پیش یکی از سه بخش شهرستان سراسکند (هشترود !!!) بود اینک شهرستان مستقلی با مرکزیت شهر «قره آغاج» و جزو استان آذربایجان شرقی میباشد. بر اساس آخرین تقسیمات کشوری (سال 1380) چاراویماق دارای دو بخش به نامهای مرکزی و شادیان؟، یک نقطه شهری "قره آغاج" و 7 دهستان و دارای 274 روستا بوده که از این تعداد 28 روستا خالی از سکنه و 246 روستا دارای سکنه می باشد. ( این آمار رسمی می باشد و تعداد روستاهای خالی مانده البته بیشتر از این است و روستاهای زیر 10 و 20 خانوار به وفور دیده می شود و اکثر اینها در چندین سال اخیر به این وضع اسف بار دچار شده اند).
برای چاراویماق وجه تسمیه های زیر وجود دارد:
1. چاراویماق= چهار + اویماق (طایفه) به این اعتبار که در گذشته چهار ایل و طایفه بزرگ در آن زندگی می کردند. ( مثلا اووشار (افشار) و... اطلاعات صحیح نداریم)
2. بعضی گویند به معنی چهار نوع آب و هوا بوده است؟
3. چاراویماق همان چاو(پول) اویماق بوده که به مرور زمان تغییر یافته است به معنی محل ضرب سکه و پول
4. محقق محترم آقای صمد چایلی کلمه "چار-چر" را به معنی نور و روشنی می دانند در کاریرد قدیمی آن شاید بتوانیم بگوییم طایفه روشنی و محل زندگی آنان
این که این شهرستان در طول تاریخ چه سرگذشتی داشته است متأسفانه اطلاعاتی نداریم اما با توجه به اسم آن و از طرفی قرار گرفتن قلعه ضحاک در منطقه به نظر می رسد این منطقه به مرکزیت سراسکند ریشه در گذشته ای دور دارند. تا آنجا که معلوم است در اواخر قاجار این منطقه تحت حکمرانی صولت السلطنه نوه حیدرخان میرپنج بوده که بخش هایی از ماه نشان و میانه نیز در اختیار او بوده است. داستان صولت السلطنه و مسافرت او به روستای پیرسقا در جنوب غربی ترین نقطه شهرستان هنوز هم ورد زبان مردم است. و در اسناد دولتی این منطقه جزء شهرستان مراغه بوده است. تا اینکه با تشکیل شهرستان هشترود (سراسکند) یکی از سه بخش آنرا به مرکزیت قره آغاج تشکیل می داد. روستای آق زیارت این شهرستان اولین روستایی بود که مرکز تلگراف در آن جهت مخابره اخبار آذربایجان به مرکز در اواخر قاجاریه ایجاد شده است
این منطقه در قیام سید جعفر پیشه وری گرچه به طور کامل به تصرف حزب دموکرات شاخه مراغه در آمد اما در مرز افشار آن به علت تجمع خانهای فراری که از ترس فدائیان حزب با چپاول اموال مردم به ناحیه تکاب (افشار) گریخته بودند درگیری های دائمی تا شکست حزب دموکرات پیشه وری دوام داشته است و همینها با شروع حمله ارتش به آذربایجان از مرز افشار گذشته و فدائیان دموکرات را شکست دادند عده ای از آنان را کشته و عده ای دیگر که به سمت تبریز و شمال آذربایجان در حرکت بودند در نبرد با ارتش مسلح و کینه جوی شاهنشاهی که هدفی جزء کشتار آذربایجان را نداشت کشته شدند.
این شهرستان علیرغم دارا بودن امکانات و منابع فراوان متاسفانه همچنان محروم باقی مانده است که علل فراوانی میتوان برای آن بیان کرد. اولین و بزرگترین دلیل این است که معمولا مسؤولین شهرستان بومی نبوده و بیگانه از مردم و منطقه هستند و ترک بودن مردم منطقه نیز دلیل عمده دیگری است در این شهرستان به مثابه دیگر شهرها هدف عمده مسولین مبارزه با فرهنگ بومی منطقه میباشد. (از جعل اسامی شهرها و روستاها گرفته تا عدم رسیدگی به مشکلات روزمره گی مردم). بنا به گفته مسولین استانی، چاراویماق انبار غله آذربایجان است و این مورد در معرفی یکی از کشاورزان منطقه به کشاورز نمونه کشوری نیز اثبات شد اما وضع مردم چگونه است روستاهای منطقه در حال خراب شدن هستند چندین روستا تا به حال خالی شده اند . (در قسمت جنوب غربی میتوان از روستاهای خاتین گونئی، قوشچو و آلی کندی و... میتوان نام برد.) روستاهای کوهستانی که امکان کشت در آنها کم است باز در حد توان میکارند و علاوه بر آن به پرورش دام مخصوصا گوسفند مشغولند که سالیانه چند هزار راس بره و گوسفند روانه بازار کشور بویژه تهران میکنند.
میزان متوسط نزولات جوی در این منطقه 300 تا 500 میلیمتر است. و در کل سردسیر می باشد و متوسط درجه حرارت سالیانه آن 15 درجه سانتی گراد می باشد .
برای رفتن به قره اغاج پس از گذشتن از شهر میانه در شهر "قره چیمن" به سمت غرب پیچیده و پس از 20 دقیقه که از شهر هشترود (سراسکند) می گذرد پس از 1 ساعت رانندگی به سمت جنوب غربی به قره آغاج می رسد و هر روز از بخش گلستان شهرستان رباط کریم یک یا دو (در تابستانها شاید 3) اوتوبوس به مقصد قره آغاج حرکت می کنند که از قره آغاج نیز به همان مبدا بر می گردند و اکثر اوقات سال یک اوتوبوس از فلکه نبوت نیروگاه قم به مقصد قره آغاج حرکت می کند و بر عکس.( اگر بخواهیم در باره این اوتوبوسها و مسافرت با آنها بنویسیم از سفرنامه ناصر خسرو بیشتر می شود که اینجا مجال ان نیست)
جمعیت
جدول ریر گویای وضعیت جمعیت این شهرستان می باشد.
|
سال مکان |
1355 |
1365 |
1375 |
|||
|
خانوار |
جمعیت |
خانوار |
جمعیت |
خانوار |
جمعیت |
|
|
روستایی |
11845 |
65461 |
7656 |
49780 |
6648 |
45197 |
|
شهری |
350 |
1667 |
554 |
3253 |
753 |
4521 |
|
شهرستان |
12195 |
67128 |
8210 |
53033 |
7401 |
49718 |
این شهرستان مهاجرفرسترین شهرستان استان است به طوری که نرخ رشد سالانه جمعیت در آن در سال 75 حدود منفی 65 درصد و نرخ رشد بین سالهای 55 تا 65،36/2- بوده که پایین ترین مقدار در بین شهرستانهای استان است. در این شهرستان سطح سواد پایین می باشد و متاسفانه آگاهی فرهنگی مردم پایین می باشد گرچه در بین مهاجرین افراد با تسهیلات عالی در حد متوسط یافت می شود. وابسته بودن اکثر روستاها به قره آغاج از جهت تامین خوراک و پوشاک و ... باعث شده که مغازه داران این شهر همه کاره روستاها شوند و متاسفانه به نوعی چپاول پنهانی پرداخته اند که ثروتهای میلیاردی جمع می کنند و عدم آگاهی مردم نیز دلیل دیگری بر این امر شده است. حتی خیلی از وامهای مخصوص روستائیان را مغازه داران این شهر چون دارای زمین و ملک در روستاها هستند به خود اختصاص داده اند و خیلی از مردم این روستاها به سان نوکری برای مغازه داران شهر کار می کنند. و هنگامی که به شهرمی آیند با بی احترامی روبرو می شوند معامله های نسیه ای با سود 50 حتی 60 درصد و حتی پول نقد ربا ...
منابع و جاهای دیدنی*
معدن عظیم کائولن روستای " ایستی سو" در منطقه جنوب غربی که تمام آن بصورت اولیه به کرج و اصفهان فرستاده میشود در حالی که هیچ کارگاه یا کارخانه ای در این شهرستان وجود ندارد و هزاران نفراز جوانان منطقه در تهران و قم به کار بنایی و شغلهای کاذب مشغولند.
مهاجرت بیش از حد مردم به قم و تهران باعث خالی شدن شهر و روستاها شده است و حتی در مرکز که شهر قره آغاج باشد هیچ کاری غیر ازمغازه داری دیده نمیشود و کارهای اداری که آنهم معلوم است چه وضعیتی دارد.
* وب سایت فرمانداری چاراویماق
از مراکز دیدنی میتوان به چشمه پیر روستای "پیرسقا" و آبشار آن، چشمه زیبای روستای "آبداللار"، آبگرمهای "منیشگه" و "ایستی سو" اشاره کرد.باید گفت که روستاهای مناطق کوهستانی (به قول مردم منطقه داغ) دارای مراتعی بس غنی میباشند که برای نمونه باید بگوییم مراتع عظیم "شایوردون" بین این منطقه و آذربایجان غربی قرار دارد که سالیانه دهها هزار راس حیوانات ایلات در آن پرورش مییابد. همچنین مراتع "ساراغلی" "آلی بهیلهر" در این منطقه میباشد و دارای طبیعت خیلی زیبا و بکری میباشند. و در یک نگاه میتوان معادن زغال سنگ را در این مناطق شناسایی کرد. و مناطق آران (مردم کوهستان مناطق هموار و دشت شهرستان را"آران" میگویند.) از لحاظ کشاورزی موقعیت خیلی خوبی دارند.
مردم شهرستان به زبان شیرین ترکی آذربایجانی حرف میزنند. دین مردم اسلام و مذهب تشیع میباشد. از مکانهای تاریخی این منطقه می توان از تپه باستانی شره دیل و صخره های باستانی اوچ قیزلار در روستای چیرچیرا، و قلعه نادری در روبروی روستای حاجی آباد است.
1- چشمه اسرار آمیز پیرسقا
چشمه آب سرد پیرسقا در دامنه کوهی موسوم به پیرسقا واقع در 40 کیلومتری شهر قره آغاج و در امتداد یکی از شاخه های فرعی آیدوغمش بنام دره دربند قرار دارد. موقعیت جغرافیائی چشمه شگفت انگیز و اسرار آمیز پیرسقا با طول جغرافیایی 34 ، 56 ، 46 شرقی و عرض جغرافیایی 51 ، 51 ، 36 شمالی می باشد . ارتفاع محل قرارگیری چشمه از سطح تراز دریا 2313 متر است . درهر شبانه روز به طور متوسط چهارمرتبه آب با قدرت 5/0 الی 3 لیتر در ثانیه جاری و پس از یک ساعت جریان آب بکلی قطع می شود و از این چشمه هنگام جاری شدن آب صدایی شبیه به صدای هواپیما به گوش می رسد.
تاکنون نظریه قابل قبول و قاطعی درباره این چشمه اسرارآمیز ابراز نگردیده است . از ویژگیهای عمده این چشمه خروجی پریودی و یا نبضی حجم زیاد آب از آن می باشد . این پدیده احتمالاً در اثر افزودن گاز در داخل مخزن و افزایش تدریجی فشار در مخزن و رها شدن فشار و عملکرد این پدیده به صورت پیستون یا تلمبه تخلیه می شود ،که این عقیده بر مبنای علمی محکمی استوار نیست و نمی تواند حس کنجکاوی بینندگان را ارضاء کند . آب این چشمه گوارا و قابل شرب است و مناظر اطراف چشمه بسیار دیدنی است .
اهالی روستا و روستاهای همجوار این چشمه را مقدس شمرده و اذعان دارند که آب این چشمه به روی مردم ناپاک و ستمگر باز نمی شود و داستانهایی را در جهت توجیه عقیده خویش بیان می کنند ، ریش سفیدان و افراد مسن روستا اظهار می دارند که اواخر دوره قاجاریه یکی از اربابان صولت السلطنه به مدت یک هفته در مقابل این چشمه چادر زد آب به رویش باز نشد . مردم برای رفع مشکلات و برآوردن حوائج شرعی خود به این چشمه چنگ می زنند و نذر و قربانی می کنند . صرف نظر از علت این پدیده شگفت انگیز طبیعی ، این چشمه و مناظر زیبای اطراف آن می تواند به عنوان قطبط گردشگری در شهرستان و استان مطرح باشد که تاکنون ناشناخته مانده است
همچنین در قسمت بالا دست این چشمه رودخانه ای فصلی از شاخه های آیدوغمش در جریان است که در یک کیلومتری مسیر خود آبشاری بدیع و دیدنی به ارتفاع 10 متر به وجود آورده ، که این آبشار سنگی یکی از بلندترین آبشار طبیعی منطقه است . که البته خود آبشار در فصول کم آبی دارای چشمة طبیعی و زیبا بوده و به خود آبشار جلوه ای خاص و زیبا می دهد
2-چشمه آب معدنی روستای ایستی سو
این چشمه در 25 کیلومتری جنوب شهرستان و در طول جغرافیایی 00 ، 05 ، 47 شرقی و عرض جغرافیایی 06 ، 59 ، 36 شمالی واقع شده است و ارتفاع دهنه آن از سطح آبهای آزاد 1828 متر است . چشمه مزبور در دامنه آب پخشان شمال روستای آبگرم با جریان دایمی و با دبی 20 لیتر در ثانیه از دهانه چشمه جاری است . چشمه های مورد نظر در امتداد یک گسل با جابجائی افقی و در کف دشت قرار گرفته است .
مشخصات فیزیکو شیمیایی چشمه:
دمای آب آن 42 درجه سانتیگراد ( توربید تید ، شفاف ) ، مزه ( ملحی و گس ) ، رنگ ( بی رنگ ) ، بو ( بی بو ) ، تیپ آب چشمه بیکربنات سولفات کلسیک گرم می باشد.
3-چشمه آبگرم منشگه
این چشمه در یک کیلومتری جنوب غربی روستای منشگه قرار داشته و دارای مختصات جغرافیایی "29، َ04 ، 47 طول شرقی و "55 ، َ58 ، 36 عرض شمالی است و ارتفاع چشمه از سطح دریا 2250 مترمی باشد .
خواص فیزیکو شیمیایی آب چشمه :
چشمه مـذکـوردرتقسیم چشمه هـای آبگـرم جـزء چشمه هـای خیـلـی گـرمHypethermal ) ) محسوب می شود . از نظر ظاهری دارای آبی کاملاً شفاف بوده و خروج سیالات زمین گرمایی همراه با قلیان گاز است و بوی H2S در کل منطقه به مشام می رسد . همچنین در حاشیه چشمه های موجود و در امتداد مجاری جریان آب ، گوگرد به صورت خالص و به رنگ زرد و یا به صورت رشته ای رسوبگذاری شده است.
4-چشمه های آبگرم حمام
این چشمه در محل روستای حمام واقع در جنوب شرقی روستایی ایستی سو قرار گرفته است و دارای مختصات طول 27 ، 02 ، 47 شرقی و عرض 18 ، 54 ، 36 شمالی است . ارتفاع چشمه ها از سطح دریا حدود 2105 متر است . یکی از این دو چشمه آبگرم در این روستا بنام چشمه آبگرم حمام ( 1 ) سرپوشیده بوده و دارای حوضچه ای طبیعی است و رسوبات گوگردی رشته ای به وضوح دیده می شود.
چشمه آبگرم حمام ( 2 ) دارای حوضچه ای روباز در مظهر این چشمه است و آب آن مزه ای ترش متمایل به شیرین دارد.
خواص فیریکو شیمیایی آب چشمه :
چشمه آبگرم حمام ( 1 ) با دمای 40 درجه سانتیگراد و حمام ( 2 ) با دمای 37 درجه سانتیگراد در شرایطی که دمای محیط 26 درجه سانتیگرادبوده اندازه گیری شده است جزءآبهای گرم(Homothermal ) محسوب می شوند . چشمه آبگرم حمام ( 1 ) در مجاورت یکی از شاخه های فرعی رودخانه آیدوغمش و در ارتفاعی حدود 10 متر از بستر رودخانه قرار گرفته و به صورت حمام سرپوشیده از آن استفاده می شود . بوی شدید H2S در فضای حمام به مشام می رسد و خروج آب همراه با قلیان گاز است . رسوب گذاری تراورتن در کف حوض ودیواره های مشاهده می گردد . ساختمان حمام برروی سکویی قرار دارد که دراثر رسوبگذاری تراورتن تشکیل شده است .
چشمه آبگرم حمام ( 2 ) در قسمت میانی روستا قرار گرفته است ، آب دارای ظاهری کاملاً شفاف بوده و بدلیل توقف در داخل مخزن سیمانی اثری از خروج گاز دیده نمی شود ، همچنین در اطراف چشمه مذکور رسوبات تراورتنی مشاهده نمی شود و بوی H2S این آب به مراتب کمتر از چشمه آبگرم حمام ( 1 ) می باشد. با وجود این که فاصله این دو چشمه از یکدیگر کمتر از دویست متر می باشد و لی تفاوتهای فاحش از نطر دمائی و ویژگیهای نظیر مزه ، رنگ و رسوبات موجود دارد.
5-غار طبیعی و صخره ای دلیک بولاغ (حاجی آباد: این اسم را جدیدا به این روستا چسبانده اند در حالی که اسم اصلی و ترکی آن از وجود همین غار طبیعی گرفته شده است.)
این غار در 46 کیلومتری جنوب شهرستان در دامنه آفتابگیر ارتفاعات "اؤکوزاؤله ن" ازکوه های تخت سلیمان واقع شده است . دهانه این غار در موقعیت جغرافیائی 46 درجه و 52 دقیقه طول شرقی و 36 درجه و 49 دقیقه عرض شمالی در ارتفاع 2500 متری از سطح دریاهای آزاد قرار گرفته است . از دهانه غار آبی با دبی 60 لیتر در ثانیه جریان می یابد . این غار دارای آبشار و قندیلهای بسیار زیبا و دارای اتاقک طبیعی بوده و آبشار و قندیلهای آن بسیار دیدنی و بدیع می باشد و در نوع خود بی نظیر هستند . در روبروی غار تپه ای نمایان است ، اهالی این تپه را قلعه نادری می نامند . قلعه نادری دارای پله های حجاری شده است و می توان از بالای آن شهرهای آذربایجانغربی و ارتفاعات بلند آذربایجان زیبا را نظاره گر بود . برای ورود به این غار ابتدا سه متر از دهانه غار به طرف جنوب حرکت نموده و بعد به طرف شمال در مسیر جریان رودخانه غار در تاریکی مطلق بوسیله روشنایی همراه ،350 متر طی کرده به محل آبشار زیبایی می رسیم . آب رودخانه غار از 10 متری سرازیر شده و صدای آبشار در اینجا به قدری زیاد و هراس انگیز است که بیننده خیال می کند هواپیمای جنگی دیوار صوتی را می شکند . محل آین آبشار چنان دیدنی و بدیع است که شاید نمونه اش کمتر در کره خاکی باشد.
دیواره های غار از کنگلومرا و ماسه سنگ و رسوبات دریایی تشکیل یافته و فسیلهای مختلف در لایه های آن وجود دارد.
عبور از آبشار سخت ولی بسیار جالب است ، به علت سرد بودن داخل غار شبنم های نشسته در روی ماسه سنگها جلب توجه می نماید. بعد از عبور از آبشار دیگر خبری از آن نیست و به قسمت خشکی و اتاقک طبیعی غار می رسیم بعد از آبشار می توان 300 متر غارنوردی نموده و انتهای غار به چندین دهانه غار فرعی صخره ای تنگ منتهی می گردد و باز در این قسمتها وجود چندین قندیل آهکی از سقف غار زیبایی خاصی به فضای غار بخشیده است . اگر راه ارتباطی مناسب و مطلوب برای روستاهای حاجی آباد و پیرسقا احداث گردد ، استعدادهای گردشگری ، سیاحتی منطقه شکوفا خواهد شد و عاشقان طبیعت بهره مند خواهند گردید.
6-تپه باستانی شهردل (شره دل)
آثار مشهور در آن عبارتند از 1- آجرهای 22×22 ، 2- پاره های ظروف سفالین مربوط به دوره های بعد از اسلام تنها جاده ای که به نزدیکی این تپه باستانی کشیده اند در پائیز سال 1374 بوسیله غارت گران اموال فرهنگی اقدام شده و به طور ناباورانه آن را غارت نموده اند.
7-صخره های باستانی اوچ قیزلار
همچنین در روستای چرچرا ، محل معروف به اوچ قیزلار و موزاداشی و محوطه های اطراف آثار و علائم زیست انسان مشاهده می گردد در منطقه اوچ قیزلار در میان سه کوه سنگی قلعه ای با ارتفاعی حدود 30 الی 40 متر محوطه ای است باستانی که از روی پراکندگی سفال در سطح آن به هزاره اول ق.م تا دوره اسلامی تخمین زده و همچنین در قسمت جنوب شرقی به فاصله 700 متری اوچ قیزلار ( سه دختران ) قبرستان اسلامی قدیمی متروکه و همچنین بنا به اظهارات اهالی وجود برج یادبود که در حال حاضر پی و آثار شکسته های آجر در اطراف دیده می شود قرار دارد .
8-قلعه نادری
درست در روبروی روستای حاجی آباد تپه بلند نمایان است که اهالی این تپه را قلعه نادری می نامند . قلعه نادری دارای پله های حجاری شده است.
شغل مردم
این شهرستان به دو قسمت کوهستانی (داغ، منطقه عرب و جنوب غرب و شمال غرب) و دشت (آران) تقسیم می گردد که مردم قسمت داغ به پرورش دام اشتغال دارند شغل اصلی آنان پرورش گوسفند بوده و در کنار کار دامداری به کار کشاورزی نیز بصورت جزئی می پردازند، مثل کاشتن گندم و جو.و در بعضی روستاها زنبورداری به صورت سنتی رایج است. پرورش گوسفند به شیوه سنتی بوده به نحوی که تا موقع باریدن برف و زیر برف ماندن مراتع گوسفندان در صحرا می چرند و در زمستان با علوفه ها و غلات جمع آوری شده در تابستان تغذیه می شوند.فصل تولید مثل گوسفندان زمستان بوده که در تابستان بره ها را فروخته و از آن طریق امرار معاش می کنند. درآمد مردم نسبت به سطح درآمد در جامعه خیلی اندک بوده و به قول خودشان تنها گذران زندگی می کنند.
اما مردم قسمت آران بیشتر به کشت گندم و نخود اشتغال دارند و در کنار آن دامهای اندکی نیز به صورت سنتی پرورش می دهند باغداری چندین سال است که در بعضی روستاها رایج شده است و امید است کمکی به ارتقاء سطح معیشتی مردم داشته باشد.
زبان مردم
زبان هر ملتی نمادی روشن از تاریخ، فرهنگ، هنر، آداب و عقاید و ... آن ملت می باشد که در طول قرنها شکل گرفته و به مرور زمان جلا یافته و به انواع مختلف زینت یافته تا به نسل حاضر رسیده است و در این میان زبان ترکی نیز سابقه ای بس طویل و افتخار آمیز دارد آمیختگی این زبان با زندگی و امورات مردم به طوری قوی بوده است که با وجود محدودیت های فراوان و عدم آموزش همچنان به حیات پر افتخار خود در عصر نابودی زبانهای بدون حامی ادامه می دهد. مردم این روستا به زبان شیرین ترکی آذربایجانی تکلم می کنند که لهجه جنوب غربی زبان مادر ترکی می باشد و زبان این منطقه گرچه چندین سالی است با زبان فارسی آمیختگی بیشتر پیدا کرده است ولی دارای ظرافت های ویژه و زیبایی است همانها که باعث شده اند زبان ترکی سرآمد زبانها قرار گیرد. وجود کلمات ناب ترکی و اصطلاحات اصیل و همچنین ضرب المثل های (آتالار سؤزو)
چاراویماق گفتیم که کجاست اما چاراویماقیها کجایند؟
برای جواب دادن به سوال بالا تنها کافی است یک سفر کوتاهی به یکی از مناطقی که نام برده میشود داشته باشید. اکبرآباد (نسیم شهر جدید) ، اسلامشهر، نعمت آباد، واوان، شماره دو و...در تهران و یا نیروگاه، شیخ آباد، شاغالی (علی آباد سعدگان) ، سید معصوم، زندآباد و... در قم و همه اینها یک وجه تشابه عمده دارند: ترک نشین و محروم از همه امکانات اصلی و مهم شهر، اکثرا کارگر
آری آنچه که در چاراویماق اتفاق افتاد و میافتد باعث شده حدود 65 درصد از مردم این منطقه به مکانهای بالا کوچ کنند. و الان به همین خاطر است که خیلی از آبادیهای این شهرستان خالی از سکنه شده و یا در حال خالی شدن است. (پنج شش خانوار در هر روستا که آنها هم از فرط نداری توان کوچ کردن را ندارند)
حتی از مرکز شهرستان نیز به مکانهای بالا بسیار کوچ میشود. وضع اینها در این شهرها به مراتب اسفناکتر از وضع باقی مانده ها در روستاهاست. محرومیت اینجا بدتر از آنجاست در هیچ یک از پستهای شهری و اداری مشارکت داده نمیشوند مثل سایر آذربایجانیها. با اینکه بیشترین نفوس را نسبت به بقیه (فارسها) دارند.
...۱۳۸٧/٧/۳-۱٠:٥۸ ق.ظ | پيام هاي ديگران() | سینماز تاپان | لینک به نوشته

ارگ سوزلویو
آغقوْیۇنلولار
15نجی یوز ایللیک ده آذربایجان دا اگهمنلیک ائتمیش اوْغۇز تۆرکلریندهن بیر ائل آدی، آغ قوْیۇنلولارێ تشکیل ائدهن بوْیلارێن اؤنملیلهری بونلاردێلار:
پۇرنک، مۆصوللو، خوْجا حاجیلو، حمزه حاجیلو، دابانلو، احمدلو، عزالدین حاجیلو، حیدرلو، امیرلو، یۇرتچو، شئیخلو، سولئیمان حاجیلو، چاووندور، دودورغا، دؤگهر، قارقێن، اووشار، بیگدلی
ائلخانلیلار یێخێلان واختی دیاربکیر هندهورینده آغ قویونلولار یورد تۇتموشدولار، باشچێلارێ تورعلیبی 1343-1340 جو میلادی ایللـهر آراسیندا بیلیگی باغێمسێزلیق دۇروما گتیردی. قوزئیده اوْلان ترابزوْن روم کراللێغی اۆزهرینه یۆروش ائتمهیه باشلادێ. روم کرالی آغقوْیۇنلو آخینین قاباغێن کسمهک اۆچون تگین قێزلاردان بیرینی تورعلیبیین اوْغلو فخرالدین قوتلوغا وئردی.
تورعلیبی م 1350جی ایلده اؤلدو. یئرینده اوْغلو قۇتلوغ اوْتوردو. اوْنون چاغێندا بیلیک هله بیر دؤولهت دۇرومونا گلمهمیشدی. قۇتلوغون اوْغلو قارا-یولوک عوثمانبی م 1397جی ایلده حوکومته ال تاپدێع اودا بیر روم تگین ایله ائولهنمیشدی. 38 ایله یاخین سۆرهن حاکیمیتی بوْیۇندابیلیگی گۆجلو بیر دؤولت ائدهن محض اوْدور.
قارا یولوک عوثمانبی م 1398جی ایلده قارابئل ده قاضێ برهانالدین ایله ساواشدی و اونو اؤلدۆردو. سیواسی آلدێقدان سوْنرا باغێمسیزلیق اعلان ائدهرک اؤز آدێنا سکه قازدێردی. آنجاق اوْ بؤیوک رقیبی قارداش قاراقوْیۇنلولارینان بیر بیر چارپێشمادا 1435 نجی ایلده اؤلدو. اونون یئرینه اوْغلو علیبی گلهرک عوثمانلیلارا اۆز دؤندهردی
میلادی 1467 ده جاهانشاه (قاراقوْیۇنلو پادشاهی) اۇزون حسن یوردونا آخین ائتدی،جاهانشاه تانێنمایان بیر عسگرین الیله اؤلدۆرولدو، بو اوْلای بیر خاقانلێق (امپراتورلوغون) چؤکمهسینه و اوْ بیریسینین دوْغۇلماسێنا سبب اوْلدو، جاهانشاهێن اوْغلو حسنعلی و اوردوسو مرندیده مغلوب اولدو و اونون یاردیمێنا گلهن تیموریلردهن ابوسعید ده مغلوب اؤلوب اولدو. میلادی 1470 ده آغ قوْیۇنلو امپراتورلوغی قۇرولدو، بو خاقانلێق (امپراتورلوغون) سینیرلارێ باتێدا سێواس دوْغو دا کێرمان ایدی، اۇزۇن حسن تبریزی باشکند ائتدی، اؤتهک یازانلار اۇزون حسنه " سۇلطان عادیل" لقبی وئرمیشلر، اۇزۇن حسن اکینجی، صنعتکار و تاجیرلر اۆچون "قانون نامه" و یا "حسن پادشاه قانونلارێ"نی چێخارتدێ، بۇ چاغدا ابوبکر تهرانی آغ قوْیۇنلو گئچمیشینی "کتاب دیاربکریه"نین چوخ پایێنی حسن آغزێندان ائشیدهرک یازمێشدی و قورانی تورکجهیه چئوریرمیشدی. اۇزون حسن دن سونرا یارارسێز اوغلو خلیل و تئزلیکله اوْ بیریسی اوغلو یعقوب بیگ اونا عصیان ائدهرهک 12 ایل شاه اوْلدو (م 1478) سولطان یعقوب عادیل و عاغێللی بیر پادشاه ایدی، تورکجه و فارسجا گؤزهل شعرلری وارایدی و تبریزی بیر مدنی مرکز حالینا گتیرمیشدی، اونون چاغێندا سولطان حئیدر –شاه اسماعیلین آتاسی- باش قالدیراراق اؤلدورولدو، و سولطان یعقوب سولطان حئیدرین اوغوللارێنی –علی ابراهیم و اسماعیل- آنالاریلا بیرلیکده فارس داکی استخر قالاسێندا دارغینا سالدێ، سولطان یعقوب دان سوْرا اوْغلو بایسونقور شاه اوْلدو، م 1510 دا شاه اسماعیل 15 یاشێندا بۇ دؤولهتی یێخاراق صفوی حوکومهتینی قۇردو. آغ قوْیۇنلولارێن بایراقلارێ آغ بویادا اوْلوب و اۆستۆنده قوْیۇن باشێ شکیلی واریدی. اۇزون حسننین قانون نامهسی ایللـهر بوْیۇ صفویلر و عوثمانلیلار آراسێندا ایشلهنیب و نطبیق ائدیلمیشدیر.
شاه اسماعیل آنا طرفیندهن اۇزون حسنین نوهسیدیر.
...۱۳۸٧/٧/۳-۱٠:٥٤ ق.ظ | پيام هاي ديگران() | سینماز تاپان | لینک به نوشته

استان آذربایجان شرقی در کتاب آبی هشترود و چاراویماق
این استان در شمال غربی ایران واقع است و از شمال با جمهوریهای آذربایجان و ارمنستان، از غرب با استان آذربایجان غربی، از جنوب با استانهای زنجان و آذربایجان غربی و از شرق با استان اردبیل همسایه است. مساحت این استان برابر 45162 کیلومتر مربع است که معادل 7/2 درصد مساحت کل کشور می باشد. بلندترین نقطه استان، قله جام داغی و سهند است که 3710 متر از سطح دریا ارتفاع دارد. و پست ترین نقطه آن در گرمادوز؟! با ارتفاع 150 مترذاست. ترکی آذری، زبان عمومی مردم آذربایجان است که ترکی آذربایجان یا ترکی نیز نامیده می شود. ترکی آذری شاخه مرکزی ترکی اوغوز(غز) یا ترکی غربی است.
آذربایجان بخشی از سرزمین کهن ایران است! که از 23 قرن پیش تاکنون از جمله مشهورترین نامهای جغرافیایی ایران! بوده است. قدیمی ترین نام آذربایجان، آتورپاتکان بود. سپس به اسامی مختلف از قبیل آذربایگان، آذرآبادگان، آذربادگان و آذربایجان معروف شد.
تبریز
تبریز مرکز آذربایجان شرقی است. ارتفاع آن از سطح دریا 1340 متر می باشد. وسعت این شهر 1180 کیلومتر مربع است و در قسمت میانی آذربایجان و در قسمت شرقی دریاچه ارومیه قرار گرفته است. تبریز در فاصله 619 کیلومتری تهران و 150 کیلومتری مرز ایران و جمهوری آذربایجان قرار دارد. این شهر بعد از ظهور اسلام در گستره وسیع حکومت اسلامی به قبله الاسلام مشهور می شود. سپس در مسیر جاده ابریشم، شرق را با غرب پیوند می دهد و رونق اقتصادش به بنیان بازارها و کاروانسراها می انجامد که به عظیم ترین بازار مسقف و به هم پیوسته دنیا شهره می گردد و در کنار آن بزرگترین دانشگاه آن عصر، ربع رشیدی موقعیت علمی و فرهنگی تبریز را به جهانیان می نمایاند. قدیمی ترین ذکر نام تبریز در کتیبه سارگون دوم-پادشاه آشور- به سال 714 قبل از میلاد آمده است. تبریز در منابع تاریخی با نامهای تورز Tavrez، تورژ Taverez، تورش Tavres و دورژ Davres آمده است.*** تبریز را شهر اولینها می نامند. اولین مدرسه به سبک جدید، اولین چاپخانه، کتابخانه، روزنامه و سالن نمایش تئاتر در این شهر بنا شده است. تبریز بیش از شهرهای دیگر ایران دارای سابقه مدنیت می باشد بطوریکه نخستین انجمن شهر (شورای شهر) در این شهر تاسیس شده است. تبریز یکی از هفت شهر بزرگ تاریخی، فرهنگی کشور به شمار می رود. و دارای آثار و ابنیه تاریخی متعددی می باشد که هر یک بیانگر سیر تاریخی-فرهنگی این دیار است. برخی از این آثار و ابنیه تاریخی عبارتند از:
· بازار تبریز
· ارک علیشاه(مسجد علیشاه)
· مسجد جامع (جمعه مچید)
· مسجد کبود (گؤی مچید)
· آرامگاه دوکمال
· ائل گلی{گؤلی} (شاه گلی)
· تالار شهرداری
· مقبرة الشعرا
· زیارتگاه عینالی
· امامزاده جمال
· بقعه و مسجد صاحب الامر
· مقبره شاه حسین ولی
· سنگ بسم الله در بقعه سید ابراهیم
· بقعه سید حمزه
· کلیسای کاتولیک
· کلیسای سرکیس مقدس
· ساختمان خلیفه گری ارامنه
· برج آتش نشانی
صنایع دستی و هنرهای سنتی شهر تبریز عبارتند از: قالیبافی، چرمسازی، کبریت سازی، نساجی، آردکوبی، صابون پزی، قلاب دوزی، نقره کاری و حوله بافی. توسعه صنایع ماشینی در این منطقه در سال 1350 پایه گذاری شده است. کارخانه های متعددی مانند تراکتورسازی، ماشین سازی و موتوژن، شهرکهای صنعتی از جمله: شهید رجائی و شهید سلیمی
آذرشهر
در کتابهای معتبر تاریخی سابقه این شهر را به دوره ساسانیان!! و حتی هخامنشیان!! {اشکانیان و سلوکیان و پهلویان و غیره فراموش شده اند} مربوط می دانند. نام های قدیمی این شهر ده خرقان، دهخوارقان، ده نخیرجان و تورفاقان است. این شهر دارای آثار تاریخی مانند مسجد تورامین، گورستان پیرحیران، پاپرلر، مصلا، مسجد چهارسو و گورستان قدمگاه. این شهر دارای صنایع دستی سوزن دوزی و گلابتون دوزی ست.
اسکو
این شهر از قدیمی ترین و آبادترین شهرهای آذربایجان است که از نظر فرهنگی از بخشهای پیشرفته و فعال می باشد. اسکو دارای آثارتاریخی مانند مسجد جامع سبزه میدان، امامزاده ای منسوب به امام جعفر صادق (ع)، بقعه حسام الدین فرقد، مزار الله بنده سی، مسجد پایتخت، روستای کندوان (این روستا دارای آب معدنی می باشد و از مناطق توریستی کشور به شمار می رود.)


فارس است . قشقایی ها در دوره های مختلف بتدریج به این سرزمین کوچیده و در آن ساکن شدهاند . حاج میرزا حسن فسایی در کتاب فارسنامه ناصری مینویسد : قشقایی ها طایفه ای از ترکان خلج بوده اند که از عراق عجم و ساوه به فارس کوچیده اند . قسمتی از این مهاجران در بلوک قونقری ( شهرستان آباده) ساکن و ده نشین شده اند که هنوز هم به ترکی سخن میگویند و بنام خلج نامیده میشوند . گروهی دیگر به زندگی کوچنشینی ادامه میدهند و به دو بخش خلج و قشقایی تقسیم میشوند . چون مهاجرت اینان به فارس حالت گریز و فرار داشته است ، به ( قاج قایی ) به
معنی گریخته و فراری معروف شده اند . بعدها این واژه به قاش قا یی و قشقایی تبدیل میشود برخی عقیده دارند که قشقایی از قشقه به معنی چال و علامت سفیدی نقش شده است که بر روی پیشانی اسبان آنان وجود داشته است و نشانه قبیله آنان بوده است .
علاقمندند و از اندوه و سوگواری گریزان. در تمام سال تنها در ده روز آغاز محرم سوگواری میکنند. در جشنها و عروسیها رقص چوبی(گروهی) زنان و مردان قشقائی بسیار زیبا و جالب است. در این جشنها زنان و مردان هر یک دو دستمال در دست می گیرند و پیرامون یک دایره بزرگ می ایستند و با آهنگ کرنا و دهل
دستمالها را تکان می دهند و با حرکات موزون پیش می روند در رقص «دَرْمَرو» یا چوب بازی نیز، مردان دوتا دو تا و به نوبت با چوبهای کوتاه و بلندی که در دست دارند به آهنگ ساز و دهل با یکدیگر میرقصند مبارزه میکنند. از این رقصها در مراسم عروسی قشقائیها به تفصیل سخن خواهیم گفت. 
شوریها ، کشکولی بزرگ و شاخه های وابسته در مناطقی از کازرون تا نزدیکیهای بهبهان و حدود بندر گناوه ادامه میابد ، اکنون گرمسیر قشقایی ها به بیش از دو برابر گرمسیر اولیه آنه وسعت یافته است .
یا پنج دامن چین دار است که تنبان با زیر جامه نامیده می شود. تنبانها را روی هم می پوشند و هر کدام آنها از 12 تا 14 پارچه ساخته می شود. تنبانهای زیری از پارچه های ارزان مانند چیت گلدار و دامنهای رویی از پارچه های بهتر مانند مخمل یا زری و تور است و در پائین حاشیه یا تزئین دارد. پیراهن زنان تا ساق پا، یقه بسته و آستین بلند است و در دو طرف پائین چاک دارد که روی دامنها قرار می گیرد. اگر پیراهن از جنس ساده و گلدار نباشد پیش سینه را پولک دوزی می کنند. روی پیراهن آرخالق کوتاهی با آستین سنبوسهای می پوشند که از زری گلدار یا مخمل است. بر دو گوشة کلاخچهای(کلاهچه یا کلاهکی) سه گوش از جنس آرخالق کش می اندازند و پس از آنکه آن را سر گذاشتند کش را به زیر میآورند و موها را دور کش می پیچند. روی کلاخچه چارقد تور یا زری سه گوش بزرگی سر میکنند و آن را با سنجاقی محکم زیر گلو میبندند و روی آن را از قسمت جلوی سر و بالای پیشانی دستمال کلاغی رنگی میبندند. و کلاغی را از پشت سر گره میزنند و قسمت زیادی آن را از پشت آویزان میکنند. پوشش پای آنها کفش ساده یا گیوة ملکی است. جوراب نمیپوشند. زیور دیگر زنان گلوبند زرین یا اشرفی همراه با دانه های میخک خوشبو و همچنین النگو و دست بند طلا است.
بلندی است که تا مچ پا می آید و آستین بلند و گشاد و چاک دار دارد و ساده یا گلدار است. زیر آرخالق پیراهنی به رنگهای گوناگون ساده یا راه راه با شلوار بلند آبی ساده یا راه راه میپوشند. کفش آنها گیوه ملکی ساخت آباده یا شیراز، یا کفش سادة مردانه است. بر روی آرخالق (در قسمت کمر) شال پهنی می بندند و کلاه دو گوشی از جنس کرک شتر به سر می گذارند. کلاه دو گوشی ویژة قشقائیهاست. پیر و جوان، بزرگ و کوچک به این کلاه علاقة خاصی دارند. «چُقِّه» پوشاک دیگری است که ویژة جنگ و شکار مردان قشقائی است چقه را از پارچه پشمی آستین دار سفید رنگ و نازکی تهیه می کنند. بلندی چقه تا زانوان و قسمت جلو آن مانند قبا چاکدار است. در پشت چقه بند رنگینی قرار دارد که «زِنْهارِه» نامیده می شود و دو سر آن منگوله زیبایی دارد.
همان خُردی، رهای چادر ایلاتیها بودم به ولعِ دانستن، آب و آتش و باد و خاک که همة هستیم بودند. 

ها و خواباندن پودها را عهده دار است .
دفه قشقایی ( کرکیت قشقاییی) دارای وزن تقریبی است و طول آن به طور متوسط 34سانتیمتر میباشد .
در این قالی به صورت انفرادی آمده اند و یا اگر جمع هستند عددی مفرد را تداعی میکنند (3،5،7)و خلاف این حالت استثنا و بدعت است و سیروس پرهام عقیده دارد که زوج کردن بیش از دو ترنج در قالی قشقایی سابقه ندارد.
... و این قوچ نیز در این طرح بسان دیگر باورهای این فوم در هنر افسانه ای ایشان جای گرفته و نقشی را ساخته که یاد آور باورها و عقاید مردم این سرزمین است با اینکه آن را از دیگری گرفته اند ولی نقشی را با باورهای خود ساخته اند !


عده ای بر این عقیده اند که این نقش از کشمیر وارد ایران شده است 
باریک چسبیده به هم بافته میشود و به همان شیوه ترمه محرمات . و البته این نمونه کمتر در میان دستبافته های قشقایی رواج دارد 







